پيرمرد ۷۰ الي ۷۵ ساله مينمود تقريبا او را هر سه روز سر راه مدرسه ميديدم با وجودي كه كمرش خميده بودچست و چالاك بودو ورزيده گاهي انچنان با سرعت ميرفت كه به دويدن شباهت داشت و اكثر مواقع در حالي كه از من هم بسيار عقب تر بود جلو ميزد و هميشه با خويش سخن ميگفت هر چه فكر ميكردم و خود را به او نزديك مي ساختم تا بفهمم چه ميگويد هيچ چيزي را متوجه نميشدم فقط ميدانستم كساني را مورد خشم و غضب خويش قرار داده است و مشغول بد و بيراه گفتن به انان است با وجود خميدگي كمر و چين وچروك صورتش ميتوانستي بفهمي كه در جواني بسيار خوش هيكل و داراي چهره ايي زيبا بوده استاز ديگر خصوصيات بارز ديگرش اين بود كه همواره اچار فرانسه ايي بزرگ در دست داشت………….
بعدها پي بردم او جز جدايي ناپذير تاريخ هفتكل وبه عبارتي تاريخ گوياي اين منطقه زيبا و بكر از استان دوست داشتني خوزستان است.ارادتي عجيب به انگلو ساكسونها مو بور داشت واز بزرگان انان كه زماني در هفتكل صاحب منصب و مقامي بودند هماره به نيكي ياد ميكردو انان را با نام اصليشان مستر جورج و مستر جيمزو……. ياد ميكردو نظم و سماجتشان در كارها را ميستود وبعدها پي بردم كه زير لب به بي نظمي ايجاد شده در كارها پس از رفتن انان پس از نهضت ملي شدن صنعت نفت به رهبري شادروان دكتر محمد مصدق اعتراض مينمود.اهالي بومي منطقه و خصوصا برخي از ارتشيان ساكن در منطقه هنگامي كه از كنار او عبور ميكردند زبان به ناسزاگويي بريتانياييهي ميگشودند و او را به عمد عصباني و نارحت مينمودند.
او پيرمردي گرچه بدور از تحليل مسايل سياسي روز بود ولي بسيار با اراده سخت كوش دوست داشتني و با محبت بود بهد از گذشت سالها فهميدم نامش محمد طاهر است گر چه اهالي وي را مم طاهر صدايش ميزدند.تا اخر هم نفهميدم وابسته به كدام ادره وسازمان بود شركت نفت.ارتش.شهرداري……… بنظر او تنها بازمانده از سالهاي دور تسلط امپراتوري بريتانيا در سرزمين اهورايي خوزستان بود.پيرمرد را ان طور كه به ياد دارم تا سالهاي اوليه دهه پنجاه خورشيدي ميشد ديد دقيقا هر جا كه لوله گيسي روي زمين خزيده بود پيرمرد در موازات ان لوله ها به راه رفتن ادامه ميداد و مشكلات گازي شهر را برطرف ميساخت.پس از ان سالها به يكباره ديگر هرگز او را نديدم لوله هاي دراز و قهوايي رنگ و گرم گاز بي او تصوير و فضايي غمگنانه ورومانتيكي را در نظرها و يادها جلوه گر ميساخت .روحش هماره شاد باشد قيافه پر ابهت و پر تلاشش هيچگاه از ذهنم پاك نخواهد شد.
نویسنده:دكتر علي مجيدي




















وبلاگ ورزش هفتکل


،مردي از نسل طلا يي فوتبال هفتكل دهه 40،مديري موفق و دلسوز،از اولين كساني كه مدرك نجات غريق كشوري گرفت و مدتي مسئول استخر هفتكل ،آموزگاري دلسوز و دوست داشتني،نمونه در عرصه مربيگري و مديريت تيم داري،واز همه مهمتراسوه اخلاق وانسانيت كه بيشك اكثر محرومين و مستضعفان هفتكل قديم او را ميشناسند و از او به خاطر كمك هاي بي دريغ به نيكي ياد مي كنند.حال سخن من با نسل امروزي هفتكل مي باشد اين مسئوليتي بزرگ بر دوش شما عزيزان مي باشدتا پا جاي پاي اين بزرگ واران كه ديگر در ميان ما نيستند بگذاريد و پرچم سر بلندي نسل سرافراز هفتكل را همواره برافراشته نگه داريد.مرحوم علي اكبر حجاب متعلق به نسل سرافراز هفتكل بودكه هيچكاه يادش از دل دوستدارانش و تاريخ هفتكل نخواهد نرفت .
سالها بود يادمان رفته بود پدرانمان از همين آب دهها باغ صيفي كاري را سيراب مي كردند و گوجه و خيارش را پيشكش هفتكل و ديگر شهرها
نظرات
ازاینکه با قلم شیوا وزیبای خود خاطرات مشترک گذشته
همه هفتکلی ها را زنده نگه می دارید سپاسگزاریم .
((مم طاهر تا اوایل دهه شصت هنوز درهفتکل بود و درخاطر
بسیاری از بچه های آن دهه جای دارد ))
منتظر ارسال دیگر مطالب ونوشته های شما به آدرس
سایت هفتکل in
haftkel88@gmail .com هستیم