((واپسين روزهاي فصل بهار... برگ ها در هجوم پاييزند...زردها روي شاخه مي مانند....سبزها روي خاك می ريزند....))
آري در واپسين روزهاي فصل بهار سبز سرو قامتي در هجوم پاييزي زردها به خاك افتاد ... سبزي به خاك افتاد و زردها همچنان روي شاخه مانده اند. محمد این جوان دوست داشتنی ، این سبز سرو قامت ،همیشه یار ویاور انجمن سبز بود ودرکارهای فرهنگی ،ورزشی وعمرانی از فعالان انجمن به شمار می رفت از مهمترین فعالیتهای او در انجمن سبز می توان به چندین روز کار سخت اما عاشقانه اش درساخت پارک ((اوژدون)) در روستای شاه نشین اشاره کرد
عجب شهري ، چه پارك هاي قشنگي .... به به عجب خيابان هاي تميزي ...چه بلوارهاي رنگ و وارنگي ... چه استخري ...عجب اداراتي ...چه عالي؛ همه ي مسئولان مال همين شهر هس
تند ...از اين بهتر نمي شه چون هيچ كارگري سر ميدون مركزي نيست ، بانك ها پشت سر هم وام مي دهند ، بيش از ده پزشك متخصص در بيمارستان مجهز شهر مستقر هستند ، هيچ كس از سكته قلبي در بيمارستان جان نمي دهد ، دانشگاه آزاد به راحتي و با پي گيري دلسوزانه ي مسئولان راه اندازي شد ... اعضاي شوراي شهر با هم دوست هستند... شهردار خيلي فعال است ... كارگر و كارمنداي شهرداري به موقع حقوق مي گيرند و عاشقانه كار مي كنند ...در بازار سرپوشيده هيچ مغازه داري سد معبر نمي كند ...ميوه فروش ها داد نمي زنند و ميوه ي ارزان به دست مردم مي دهند ... دانش آموزان با رتبه ي عالي در كنكور قبول مي شوند ...هيچ معلمي در تاكسي سرويس كار نمي كند ... بازنشسته هاي سپاه و آموزش و پرورش وقت آزاد خود را در پارك ها و ورزشگاه ها صرف مي كنند ... همه ي سرمايه داران شهر در امور خيريه و عام المنفعه ي شهر مشاركت عالي دارند ... صداي اذان مسجد جامع در شهر مي پيچد ...بالاخره اداره ثبت احوال بعد از هفتاد سال مستقل شد ... سيم خاردارهاي دور سينما جمع و چند فيلم در آن اكران شد ... فرودگاه به شهرداري واگذار شد ... هيچ كس در شهر آدم فروشي نمي كند ... موتور سوارها با احترام به قانون رانندگي مي كنند ... در نمازجمعه مشكلات شهر مرتب تذكر داده مي شود(هرچند كه مشكلي وجود ندارد) ... در شهر مواد مخدر كيميا شده ... مسئولان جوان و نوجوان را تشويق به ورزش و امور فرهنگي مي كنند ...مسئولان هميشه در محافل فرهنگي و و
رزشي حضور دارند ... دو تيم از هفتكل در مسابقات سوپر ليگ فوتبال استان حضور دارند ... جاده ي هفتكل به اهواز دو بانده شده و طي دو سال اخير هيچ تصادفي در اين محور صورت نگرفته ... شهرداري در ميادين شهر از نمادهاي بومي محلي استفاده كرده ... جوانان شهر در اولويت استخدام ها قرار دارند ... بيمه ي كارگران كارخانه ي سيمان در هفتكل واريز مي شود ... مسئولان شهر فعالان فرهنگي را به اجراي برنامه هاي فرهنگي و هنري تشويق مي كنند ... كسي در راه اجراي برنامه هاي فرهنگي سنگ اندازي نكرده و طي سال هاي اخير بخش بزرگي از هزينه ي برنامه رودكي ، قشقايي ها و شاهنامه خواني سي مايلي توسط بخش هاي دولتي پرداخت شده و مسئولان وعده دادند كه در سال هاي آينده نيز حامي اين برنامه ها خواهند بود ... شهروندان در انتخابات شوراها و مسائل عمومي شهر منافع شهر را بر شخص ، خانواده و طايفه ترجيح مي دهند ... برق بدون اطلاع قبلي قطع نمي شود ... كيفيت آب بعد از راه اندازي به موقع تصفيه خانه كايد رفيع كه درخاورميانه بي نظيراست عالي شده ... شهرك صنعتي با بيش از ده واحد كارگاهي فعاليت مي كند ... كسي در شهر روي امواج ماهواره پارازيت زيان آور ايجاد نمي كند ...شركت نفت حق هشتاد ساله هفتكل را داد ...واگذاري انشعاب گاز به روز شده و هر شهروندي بعد از ارائه ي تقاضا و واريز حق انشعاب صاحب اشتراك گاز مي شود ...مسئولان دلسوز كه خيلي تعصب شهر را دارند جلوي الحاق هفتكل به باغملك را گرفته و گفتند هر تغييري در حوزه ي انتخابيه هفتكل بايد با تاييد مردم اين شهر باشد...!!!!!!
لطفاً آيينه را نشكنيد و بگذاريد به همين اميد ، آرزو و خيال شيرين باشيم .

ـ همانجايي كه خوانندگان معروف آن زمان ايران با افتخار در آنجا برنامه اجرا مي كردند ــ خودش مي گويد: اولين تشويق هاي تماشاگران هفتكلي انگيزه ي خواننده شدن را در من بيدار كردكمتر كسي فكر مي كرد اومي تواند اولين خواننده بختياري باشد كه با اركستر سمفونيك و اركستر ملي برنامه اجرا كند اما اسفنديار رنجبري چون مي خواست ، توانست.
آري اسفنديار رنجبري اين خواننده خوش صدا و خوش پوش بختياري در سال 1360 با ترانه ((گويل بهاره))و همنوازي دهها نوازنده در اركستر سمفونيك توانست چهره شده و گويش بختياري چهارلنگ آن هم از نوع هفتكلي اش را از طريق صدا و سيما كشوري نمايد.
استاد رنجبري صداي خوشش را ارثي مي داند و مي گويد: پدر بزرگم صداي دلنشيني داشت به همين دليل وقتي مي خواندم عموي بزرگم گويي خاطراتش زنده مي شد مرا تشويق به خواندن مي كرد وصدايم را با ضربات مادر بزرگم بر دار قالي تست مي زدم. اسفنديار رنجبري كمي مكث مي كند لبخندي زده و ادامه مي دهد: ولي اولين بار كه در سينما كارگري هفتكل برنامه اجرا كردم بدليل اينكه دير به خانه رفتم ( مي خندد) با دستان پدرم حسابي نوازش شدم.
رنجبري در مورد تجربه اولين كار حرفه ايش (گويل بهاره) هم گفت: صدا و سيما اطلاعيه داده بود كه از خوانندگان تست صدا مي گيرند به همين دليل سراغ يكي از نوازندگان سرشناس ني رفتم تا او را با خود به صدا و سيما ببرم اما او براي اين كار دوهزارتومان از من مطالبه كرد ... آن موقع پول زيادي بود و تهيه آن برايم مشكل ، خلاصه به هر ترفندي بود ايشان را متقاعد كرده و با خود همراه ، ولي نوازنده وسط كار اجرا گفت اين ترانه بدرد نمي خورد ولي به دليل انرژي كه روي كار گذاشتم علارغم گفته ايشان ترانه گويل بهاره مورد تاييد و توجه قرار گرفت و منت هاي آن نوازنده باعث شد تا از آن به بعد اكثر ترانه هايم را خودم آهنگ سازي و ترانه سرايي نمايم.

اسفنديار رنجبري اكنون كه بيست و هفت سال از اولين اجراي حرفه ايش مي گذرد به يكي از پر كارترين خوانندگان بختياري تبديل شده و در اكثر برنامه هاي تلويزيوني بعنوان سفير فرهنگي اين ايل بزرگ و سرافراز عمل كرده و صداي خوش و دلنشينش را در استانهاي مختلف و مناسبتهاي گوناگون به رخ مي كشد.
استاد رنجبري بازنشسته بانك تجارت است ولي خودش اهل تجارت نيست ... هنرمند است و هنر پرور . در برنامه هاي تلويزيوني با تمام احساس مي خواند و با سوال يا بي سوال نام هفتكل را مي برد و هنگامي كه در خيابانها و بازار آرامش شهر هفتكل قدم مي زند گويي به مدينه فاضله اش وارد شده و غرق در خاطرات ، كودكي و نوجواني اش را به ياد مي آورد .
از اسفنديار موسيقي ايران كه رنج زيادي براي فرهنگ بختياري برده پرسيدم:
اولين اجرا ؟ گفت: دبيرستان رودكي و باشگاه نيروي هفتكل در سن چهارده سالگي .
اولين كار حرفه ايي ؟ گفت: گويل بهاره با اركستر سمفونيك در سال هزار و سيصد و شصت.
اولين بار كه احساس غرور كردي؟ گفت: وقتي توانستم با آهنگ گويل بهاره فرهنگ بختياري را در سطح كشور اشاعه نمايم.
اولين بار كه دانستي مي تواني ؟ گفت: بعداز اجراي اولين كارم .
اولين ترانه اي كه زمزمه كردي؟ گفت: سنين كودكي و آهنگهاي قديمي .
اولين آهنگي كه شنيدي ؟ گفت: لالايي مادرم و آهنگ معروف آن زمان بنام (( كفتر كوهي))
هفتكل؛ شهر نفت و سنگ ، شهر مردمان زرنگ.
توفشيرين؛ محله خاطره ها.
بهمن علاالدين؛ اسطوره فرهنگ بختياري .
قالي ؛ نقش دستهاي پينه بسته بانوان بختياري و گوشه اي از فرهنگ ايل كه سخن مي گويد.
دبيرستان رودكي ؛ عشق من .
موسيقي ؛ روح نواز و جان بخش.
توشمال چپي ؛ غم .
نمي دانم چرا گفتگوي صميمي ما با استاد رنجبري به كلمه غم ختم شد ... ولي استاد خودش مي گويد : بخيتاري يكي از معدود ايلات ايران است كه در مراسمات عزا نيز از موسيقي استفاده مي كنند ولي من با صداي توشمال چپي احساس غم نمي كنم اما هنگامي كه صداي توشمال در جشنها به گوشم مي رسد در فكر فرو مي روم و...
ازاسفنديار رنجبري زاده ي سرافراز توفشيرين و اين دوستدار واقعي هفتكل ، اين خواننده ي خوش صداي بختياري ، اين آهنگساز چيره دست ايران و اين هنرمند كه بعنوان اولين خواننده بختياري افتخار اجرا در اركستر ملي را با خود دارد به اميد درخشش جاويدش در آسمان هنر ايران خداحافظي كرده و به ديگر ستاره هاي اين شهر مي انديشم تا در مجالي نو ميزبان سفره ي انديشه شان باشم.
شهاب داودي
((به یاد محمد مکوندی پاپر ))
((واپسين روزهاي فصل بهار... برگ ها در هجوم پاييزند...زردها روي شاخه مي مانند....سبزها روي خاك می ريزند....))
آري در واپسين روزهاي فصل بهار سبز سرو قامتي در هجوم پاييزي زردها به خاك افتاد ... سبزي به خاك افتاد و زردها همچنان روي شاخه مانده اند. محمد این جوان دوست داشتنی ، این سبز سرو قامت ،همیشه یار ویاور انجمن سبز بود ودرکارهای فرهنگی ،ورزشی وعمرانی از فعالان انجمن به شمار می رفت از مهمترین فعالیتهای او در انجمن سبز می توان به چندین روز کار سخت اما عاشقانه اش درساخت پارک ((اوژدون)) در روستای شاه نشین اشاره کرد .او با تمام علاقه از اهواز ،خود را به جمع سبز اندیشان می رساند . بیل به دست می گرفت ودرخت می نشاند و پای درختهای تشنه، آب زلال می رساند . به این امید که روزی درختهای این پارک قد کشیده وسایه آنها محل استراحت وتفریح فامیل وبستگان و یا رهگذران خسته شوند .... محمد عاشق روستای پدری اش بود ....او شاه نشین را دوست داشت وبه همه اهالی احترام می گذاشت وکسانی را که بزرگتر از خودش بودند دایی ، عمه، خاله یا عمو صدا می زد. به همین خاطر امروز همه اهالی احساس می کنند خواهر زاده یا برادرزاده ویا فرزندی از خانواده خود را از دست داده اند ودر غم فراق او همه به هم تسلیت می گویند .محمد درآبان پاییزی سبز شد در خرداد بهاری درهجوم پاییزی زردها زمین افتاد ولی همچنان سبز ماند ومی ماند ...... او مصداق بارز کردار نیک ،پندار نیک وگفتار نیک بود.
محمد جان بهشت بر تو مبارک باد 
پروازت را به خاطر خواهيم سپرد
هنگامي كه سالهاست به دنبال پروازي دورترين افق ها نيز برايت دست يافتني مي شود آن چنان كه هيچ چيز تو را نا اميد و خسته نمي كند. وقتي كه نور آفريدگار در وجود، قلب ، زبان ،گوش ، چشم ، متانت ، رفتار ، و كردار ودر آن چه همه ي ما شايد تظاهر كنيم و هيچ گاه لمسش ننماييم باشد اين نور تو را به پرواز هدايت خواهد نمود...
محمد جان اين چنين بود كه تو از همان آغاز ورودت به اين قفس ، آري قفس، چون اينجا براي تو حصاري بود و تو از همان آغاز آمدنت به دنبال افق ، پرواز ، ماجرا و سرزمين رويايي بودي بدون آن كه بداني توخواستار سرزمين نبودي ، تو نمي دانستي و روحت آسمان ها را مي خواست چون زمين تو را خشنود نمي كرد . تو ندانستي كه آرامش آنجا در كنار خدايي است كه تو را با تمام وجود مهربان و تبسم گونه نقاشي كرد ،آن گونه كه موقع رفتن و زمان وداع نيز لبخند حك شده بر چهره ي زيبا و مردانه ات ناشي از رضايت روح بلندت بود... هنگامي كه روي تخت بيمارستان بودي ما براي ماندنت اشك در چشم دست به آسمان برديم ولي تو در انديشه ي رهايي از قفس زمين و آسماني شدن بودي .محمدجان ، اي مهربان ، اي دوست داشتني اي پرنده ي مهاجر تو با بودنت همچون نسيم صبحگاهي شاه نشين به ما آرامش مي دادي و اكنون كه پروازت را به خاطر سپرده ايم و نبودنت را هر روز فرياد مي زنيم شايد ياد لبخندهاي تو آن آرامش از دست رفته را بازيابد... و همين لبخندها و مهرباني هايت بود كه هزاران نفر در روز بدرقه ي تو به بهشت با چشماني اشكبار و قلب هاي ماتم زده وداع تو را با قفس به نظاره نشستند تا گواهي باشند بر كردار نيك ، گفتار نيك و پندار نيك .
محمد جان:

اي پهلوان اي گنجينه ي خوبي ها؛ اسپندهاي بر آتش جهيده بر چشم و زبان حسودانت گواهند اما تو مهربان تر از آني كه به چشم زخم و زبان بدشگون گرفتار آيي ... تو اكنون رها از قفس بر سفره ي آفريدگارت نشسته ايي و نظاره گر ما خاكيان در بند نفسانيت هستي ... تو آزادي و ما در بند خويشيم ، تو به آسمان و ما به تو مي انديشيم ...
محمد جان ؛ درخت هايي كه تو در بوستان شاه نشين كاشتي و با دستان مهربانت آبياري كردي قد كشيده اند ، اما زمان خواهد برد تا به قد تو برسند اما خواهند رسيد و آن گاه يادگاري خواهند بود از كردار نيك ، گفتار نيك و پندار نيكت ...
علی اصغر دهپور 
((لطفا اگر قصد سفر به اهواز را داريد سپرهاي دفاعي خود را فراموش نكيند))
چاقو كشي و زور گيري هاي اهواز را جدي بگيريد!
ممكن است برايتان پيش آمده و يا از كسي شنيده باشيد كه در فلان خيابان خلوت و يا شلوغ در حال تردد بوديد كه موتور سواري به شما نزديك شده و كيف و يا بسته ي در دست شما را در حين حركت بصورت ماهرانه اي دزيده باشد ويا شنيده باشيد كسي با بسته اي پول از بانك خارج شده و در لحظه اي غفلت، موتورسواري دار و ندار او را به يغما برده باشد .اما چند سالي است اين گونه سرقت جاي خود را به قمه زني و چاقو كشي و زور گيري داده و سارقان ناجوانمردانه رهگذران خسته از كار روزانه را در گذرهاي خلوت و يا شلوغ گير انداخته و با تهديد چاقو و قمه موبايل ، كيف پول ، كارت اعتباري ، طلا و جواهرات و خلاصه هر چيز قابل بردني را در كمال خونسردي و آرامش از رهگذر گرفتار اخذ كرده و به راحتي به مسيرشان ادامه داده تا رهگذر ديگري را به تور ناجوانمردي خود گرفتار كنند و مالباختگان نااميد از پيدا شدن اموال از دست داده ،خوشحال از اينكه جانشان را از دست نداده اند به خانه رفته و ممكن است آشي هم براي سلامتي خود نذر كنند.
البته چند ماهي است اين رويه سرقت هم جايش را به روش ناجوانمردانه تري داده و سارقان بي رحم كه گويي هدفي مهمتر از سرقت را دنبال مي كنند قبل از سرقت شخص رهگذر را با ضربات چاقو مضروب كرده و سپس اموال او را به يغما مي برند و نمونه ي بارز آن هم قتل محمد .م جوان بيست و شش ساله ي اهوازي است كه دوشنبه سوم خرداد ماه جاري در محله ي صد دستگاه اهواز به ضرب چاقوي سارقان روانه بيمارستان شد و پس از چهار روز روي تخت بيمارستان امام جان به جان آفرين تسليم كرد . نكته قابل توجه در اين گونه سرقت ها ايجاد جو نا امني و ترس در بين شهروندان است به گونه اي كه با اين قبيل سرقت هاي يك سال اخير عده ايي از مردم اهواز و حتي خوزستان اين استان را ترك كرده و يا بنا به ترك آنرا دارند و اين همان چيزي است كه گروهكهاي منحرف ، ضد انقلاب و جدايي طلب چندين سال است بر آن تاكيد داشته و دارند. نكته ي ديگري كه در نا امن كردن اهواز و استان خوزستان قابل لمس است تلاش براي مقابل هم قرار دادن گروهايي از جامعه است كه قرن هاست به صورت مسالمت آميز و برادرانه با هم ديگر زندگي كرده و در غم و شادي هم شريك بوده و در دفاع از مرز وبوم ايران اسلامي دوشا دوش يكديگر جنگيده و دفاع كردند لذا مي طلبد مسئولين استان اين قبيل سرقت ها و زور گيري ها كه به روش كار راهزنان صدها سال پيش
شباهت دارد را جدي گرفته و با برخورد مناسب و دستگيري و مجازات به موقع و به جاي افراد خاطي كه قطعاًهدفي فراتر از سرقت يك گوشي موبايل و يا طلا و جواهرات دارند، امنيت را به شهر اهواز برگردانده و مانع از عملي شدن هدف شوم گروهاي ضد انقلاب شوند.
شهاب داودي



















وبلاگ ورزش هفتکل


،مردي از نسل طلا يي فوتبال هفتكل دهه 40،مديري موفق و دلسوز،از اولين كساني كه مدرك نجات غريق كشوري گرفت و مدتي مسئول استخر هفتكل ،آموزگاري دلسوز و دوست داشتني،نمونه در عرصه مربيگري و مديريت تيم داري،واز همه مهمتراسوه اخلاق وانسانيت كه بيشك اكثر محرومين و مستضعفان هفتكل قديم او را ميشناسند و از او به خاطر كمك هاي بي دريغ به نيكي ياد مي كنند.حال سخن من با نسل امروزي هفتكل مي باشد اين مسئوليتي بزرگ بر دوش شما عزيزان مي باشدتا پا جاي پاي اين بزرگ واران كه ديگر در ميان ما نيستند بگذاريد و پرچم سر بلندي نسل سرافراز هفتكل را همواره برافراشته نگه داريد.مرحوم علي اكبر حجاب متعلق به نسل سرافراز هفتكل بودكه هيچكاه يادش از دل دوستدارانش و تاريخ هفتكل نخواهد نرفت .
سالها بود يادمان رفته بود پدرانمان از همين آب دهها باغ صيفي كاري را سيراب مي كردند و گوجه و خيارش را پيشكش هفتكل و ديگر شهرها
نظرات
brown things you gave me for smoke thats so moch helpy for my
diabet and razi from iraq you know your frined gay he missed you
and he say me you have nice ass ok thanks alot
( درد غمی کشیدم که مپرس )
این غم بزرگ رو بهت تسلیت میگم و از خدا برات آرزوی صبر دارم و خودم رو شریک غمت می دونم .
این غم بزرگ رو بهت تسلیت میگم واز خدا برات آرزوی صبر می کنم
مصیبت از دست دادن فرزند و برادر آنچنان سنگین است که
کوه را ازهم فرو می ریزد از خداوند بی مانند صبری
استوارتر از کوه برای شما وخانواده تمنا داریم. ما را درغم
خود شریک بدانید
انجمن دوستداران هفتکل
و هر شكسته دندان بهاي يك نان است
هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست
كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست
زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست
از اینکه درنروژ ودور از خانه پدری خبر ناگوار فراغ جانسوز محمد را بعد از 2ماه شنیدی برای ماهم همچون تو این داغ تازه شد واشکهایمان جاری است . امید است با صبر وشکیبایی وغلبه بر این مصیبت بزرگ بتوانی سنگ صبوری برای پدر ،مادر وخانواده ات باشی .
شهاب داودی