پایگاه جامع اطلاع رسانی شهرستان هفتکل.::.Comprehensive information base city Haftkel

By A Web Design

ارسال آثار هشت سال دفاع مقدس در انجمن دوستداران هفتکلانجمن گفتگو پایگاه جامع اطلاع رسانی شهرستان هفتکلفرند هفت - پایگاه جامع اطلاع رسانی شهرستان هفتکل*کلیک کنید*آپلود سنتر شهرستان هفتکلهفنکل بازارچت روم متمرکز شهرستان هفتکلنمایش سایت ما بر روی گوشی موبایل

آمار اعضا ما

آخرین عضو : Angethyfoetty
مجموع اعضا وب سایت : 164
اعضا حاضر در سایت : 0
خوش آمد میگوییم به : 0
ثبت نام شده در این ماه : 0

آمار بازدید کنندگان

776امروزmod_vvisit_counter
4336دیروزmod_vvisit_counter
5112این هفتهmod_vvisit_counter
26519هفته گذشتهmod_vvisit_counter
21218این ماهmod_vvisit_counter
84673ماه گذشتهmod_vvisit_counter
667071کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 78 مهمان حاضر
IP شما: 38.107.179.238
 , 
امروز: 17 بهمن 1390

لینکستان دوستداران هفتکلی

 وبلاگ ورزش هفتکل بازديد[315]
 وب سایت کوکان هفتکلی  بازديد[330]
 سایت خبری پیشکسوتان بزرگداشت زنده یاد پای خسته  بازديد[400]
 هفتكل ديروز و امروز{جمشید عسکری} بازديد[381]
 آموزش الکترونیک (محمدرضا مکوندی) بازديد[415]
 بگماز (حجت ممبینی ) بازديد[263]
 انجمن پایگاه ما بازديد[317]
 چت روم ما بازديد[420]
 هفت فرند بازديد[232]
 آپلود سنترهفتکل بازديد[262]
 نسخه نمایش موبایل ما بازديد[293]
 وب سایت مردمی شهرستان هفتکل بازديد[338]
 هیات هندبال هفتکل  بازديد[359]
 عکاسی کاظمی هفتکل  بازديد[398]
 باران شعر خزان  بازديد[364]
 روستای ترکو هفتکل  بازديد[314]
 هیات تیر وکمان هفتکل  بازديد[249]
 بسکتبال هفتکل ( فرهادجهانگیری ) بازديد[243]
 خوب وبد وطنم هفتکل  بازديد[832]
 شهرداری هفتکل  بازديد[276]
 تصاویر هفتکل برروی سایت پانوراما گوگل  بازديد[296]
 تبیان هفتکل  بازديد[483]
 روستای دره اهوازی هفتکل  بازديد[395]
 وب سایت امام جمعه هفتکل  بازديد[286]
 مسجد امام رضا (ع) توفشیرین هفتکل بازديد[446]
 گالری تصاویر هفتکل( نوید صالحی پور)  بازديد[286]
 روستای چمن لاله هفتکل  بازديد[325]
 دانشگاه پیام نور هفتکل  بازديد[344]
 پانا هفتکل  بازديد[258]
 شهر من هفتکل  بازديد[253]
 وبلاگ معمار جوان هفتکل  بازديد[268]
 نگاهی به مسایل حقوقی ((ابراهیم اسمی پور )) بازديد[259]
 وب لاگ بهمن زکوی  بازديد[260]
 بیمه نوین شعبه هفتکل  بازديد[261]
 پایگاه اطلاع رسانی مسجد حجت هفتکل  بازديد[326]
 وبلاگ بسکتبال پرسپولیس هفتکل  بازديد[258]
 دیارم ((دل نوشته های محمد قربانی از نمره 2 هفتکل )) بازديد[357]
 پایگاه اطلاع رسانی فوتبال هفتکل  بازديد[272]
 شاه نشین مکوند بازديد[278]
 سایت نفت سفید بازديد[536]

پرتال جدید و امکانات جدید

با سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز باز هم سعی کردیم تغییر و تحولی بدهیم ، البته این بار بیشتر از پرتال و طراحی اهمیت دادیم به اعضا پایگاه که امکاناتی در اختیارشان بگذاریم .این قول روهم می دهیم که از امروز به بعد روز های تکراری در پایگاه نداشته باشیم.

تصاویر تصادفی گزارش تصویری

پایان پرونده فجیع ترین قتل تاریخ هفتکل

Most Hit

 

                  كفني كه بي استفاده ماند                                      شهاب داودي

 صداي ناهنجار استارت  جرثقيل شصت تني در ساعت چهار صبح خواب رامهرمزيها را آشفته كرد  و جمعي كه شب زنده دار بودند را پريشان ... اشك ها سرازير و لبخندها خشك ... مرد سي و هشت ساله اي كه آخرين وداع ها را با خانواده و بستگان كرده و با همراهي روحاني غسل مرگ مي كند؛ مرگي كه تا ساعتي ديگر او را درخواهد ربود و به ديار مكافات مي برد . بستگان فراخوانده شده به مرگ ، آرام آرام فضاي  اطراف زندان رامهرمز را در حُزن و اندوه به خود اختصاص مي دهند ... خروس هاي رامهرمز هنوز بيدار نشده اند كه جمعي از خيرين و مسئولين شهرهاي رامهرمز و هفتكل وارد زندان مي شوند تا آخرين تقاضاها را براي بخشش مطرح كنند...

به  غروب دوازدهم اسفندماه  هفتاد و هشت بر مي گرديم ؛‌جواني خوش سيما با هيبت مرد بختياري در مراتع روستاي نمره دو هفتكل با چوب دستي اش در آن بهار نو رسيده گله ي گوسفندانش را به چرا دعوت مي كند ... گنجشكان در لابه لاي شاخه هاي درخت كُنار صداي جيك جيك شان بلند شده و سگ گله مي خواند كه مردي از كمين گاه خود بيرون آمده و با چوب دستي به مرد چوپان حمله مي كند و بعد از درگيري و رد و بدل شدن چوب و چماق مرد چوپان به زمين افتاده و  سبزه ها را به خون آغشته مي كند.

گله ي بي صاحب به طرف منزلگاه حركت مي كند و جستجو براي يافتن شبان نگون بخت بي فايده به نظر مي رسد كه چوپان ديگري جنازه ي بي سر او را در مرتع بالا دست روستاي نمره دو مي  يابد و تحقيقات براي يافتن قاتل آغاز مي شود و در مراحل بعدي پنج نفر را به اين اتهام بازداشت كرده  كه قاتل هم در ميان آنها است.

بعد از چهار سال از قتل جوان بيست و سه ساله ــ محمد عبدي ــ  بازجويي ها ره به جايي نمي برد و پرونده ي فجيع ترين قتل تاريخ هفتكل  در حاله اي از ابهام قرار مي گيرد   و قاتل كه در دايره ي متهمين قرار داشت از او رفع اتهام مي شود و در دادگاه مراحل پاياني بازجويي را سپري مي كند و در حالي كه همه منتظر صدور حكم تبرئه هستند قاتل بدون اينكه كسي از او خواسته باشد زير فشار عذاب وجدان لب به سخن مي گشايد و پرده از راز جنايت بر مي دارد.

محمد كريمي كه چهار سال بزرگتر از محمد عبدي و از بستگان او بود به دليل يك اختلاف خانوادگي ،كينه ي وي را در دل داشت و علت اصلي قتل هم همين موضوع بود.

دريا قاسم پور  كه از بستگان قاتل و مقتول و از خيرين منطقه بوده و از ابتداي پيش آمدن اين واقعه ي تلخ در كنار خانواده هاي داغدار بود در اين مورد  به نقل قول از قاتل مي گويد: به دليل كينه اي كه از محمد عبدي داشتم نزديك به يك هفته خواب و خوراك نداشته و گويي شيطان در درونم  نفوذ كرده باشد مرتب نقشه ي ضرب و شتم و قتل مي كشيدم تا اينكه در روز دوازدهم فروردين هفتاد و هشت در حالي كه براي چراي گوسفندان به صحرا رفته بودم به فكر عملي كردن نقشه ي شوم خود افتادم ... محمد عبدي هم گوسفندانش را به چرا آورده بود ... گوسفندان را رها كردم و به نزديك چراگاه او رفتم اما هنگاميكه مي خواستم به او حمله كنم ديدم يكي از گله داران هم در آن نزديك ي است ، پس صبر كردم تا او از منطقه دور شود و سپس با دادن دشنام و ضربات چماق به او حمله كردم و وي هم دفاع نمود ولي از آنجاييكه شيطان مرا حمايت مي كرد  در يك لحظه ي غفلت ضربه اي به پشت سر محمد  وارد كرده و او را نقش زمين ساختم وهنگامي كه خون از پشت سرش جاري شد ترس تمام وجودم را گرفت ، زانوهايم سست شده و پشيماني بر من چيره شد ... لحظاتي گنگ و بي حركت ماندم گويي  در خواب بوده و كابوسي وحشتناك مي ديدم اما كابوس نبود و محمد عبدي در خون غلتيده بود ... بدنم قفل شده بود ... ترس و پشيماني همه ي وجودم را گرفته بود .

دريا قاسم پور مي گويد از او (محمدكريمي) سوال كردم وقتي كه محمد را كشتي چرا سرش را از تن جدا كردي؟!

قاتل گفت: در آن لحظات همه چيز نامفهوم شده بود و گويي كسي به من دستور مي داد و در حالتي جنون زده با خودم گفتم نكند  جسد را به برق وصل كرده و  بگويد چه كسي او را كشته به  همين دليل سر جنازه را از تنش جدا كرده و در يك گوني نخي گذاشته و با خود بردم اما نمي دانستم بايد به كجا بروم ... خون از گوني سرازير بود و من بهت زده و سرگردان مي رفتم .

دريا قاسم پور مي گويد جز اولين افرادي بودم كه بالاي سر جنازه رسيدم ... خون هنوز تازگي داشت .رد خون كه نشان از بردن سر داشت را دنبال كردم و بعد از هر چند متري قاتل سر را زمين مي گذاشت و رد دايره مانندي از خود به جاي مي گذاشت و به همين دليل از قاتل دليلش را سئوال كردم . محمد كريمي گريه مي كند و مي گويد: در حاليكه پشيماني و سرگرداني تمام وجودم را گرفته بود و پاهايم سست شده بود ، گوني كه در دست داشتم بيش از صد كيلو به نظر مي رسيد به همين بدليل هر چند متر آنرا زمين مي گذاشتم و بي هدف  به راهم ادامه مي دادم ... تا اينكه بعد از چندكيلومتر راه رفتن آنرا پشت روستاي هوره در يك دره پرتاب كردم  .

دريا قاسم پور كه بعنوان حلقه ي واسط بين طايفه اشان معروفيت دارد شرح ماوقع را ادامه مي دهد و مي گويد:  جنازه محمد عبدي را بدون سر به خاك سپرديم  اما  محمد كريمي بعد از قتل روز و شب نداشت و مرتب در جنبش و حركت بود و از سايه خودش هم مي ترسيد تا اينكه ماموران آگاهي او و چهار نفر ديگر را به اتهام قتل بازداشت كرده و تحت بازجويي قرار دادند اما همانطوريكه پيش تر گفتيم او اعتراف نكرده و در حاليكه  چهارمين سال قتل دلخراش محمد عبدي سپري مي شد  او لب به سخن گشود و كمي از بار عذاب وجدان خود را كمتر كرد .

با مشخص شدن قاتل  خانواده ي مقتول خواهان اشد مجازات  و اجراي حكم اعدام براي قاتل   شده و دادگاه رامهرمز (چون در آن سال هفتكل دادگاه نداشته و زير نظر رامهرمز بود) نيز محمد كريمي  را به اتهام قتل عمد به اعدام محكوم نمود  اما ميانجي گري افراد خير انديش همچون دريا قاسم پور و ديگر بستگان قاتل و مقتول و بزرگان شهر  اجراي اين حكم به تاخير افتاد ودر اين بين خيرانديشان با خانواده ي مقتول كه  به دليل عشايري بودن هفت ماه از سال را در هفتكل و پنج  ماه ديگر در استان چهارمحال بختياري و منطقه ي چهراز سپري مي كردند مرتب ديدار كرده و خواهان گذشت  و بخشش قاتل مي شدند و براي اين منظور تا مبلغ دويست ميليون تومان هم پيشنهاد مي دادند اما  خانواده ي مقتول كه چهار سال از سردرگمي ناشناخته ماندن قاتل و از دست دادن يك جوان رشيد زجر كشيده و در اين بين پدر خويش را هم از دست داده بودند حاضر به بخشش نشده و بر اعدام تاكيد مي كردند تا اينكه بعد ازيازده سال از قتل دلخراش محمد عبدي بر اساس نظريه ي دادگاه رامهرمز يكشنبه سي خرداد ماه هشتاد و نه براي اجراي حكم اعدام و قصاص در نظر گرفته شد  ولي بازهم خيرانديشان  و در راس ايشان دريا قاسم پور بيكار ننشسته و همچنان به مطرح كردن تقاضاي بخشش خود پافشاري مي كردند . قاسم پور مي گويد براي خريد كفن جهت محمد كريمي به بازار هفتكل و مغازه ي  سيد عبدالحسن رضوي رفتم  و او هنگامي كه كفن را ميبريد دعا مي كرد كه انشاا... اين كفن بي استفاده بماند.

به يكشنبه سي ام خرداد مي رويم ... خيرين و مسئولين  شهرهاي هفتكل و رامهرمز كه در بين آنها ائمه ي جمعه  ، فرمانداران ، شهرداران و رياست دادگستري هاي اين دو شهر هم ديده مي شدند بعد از ورود به محوطه ي زندان به سراغ خانواده ي مقتول مي روند و تقاضاها براي گذشتن از جان قاتل رنگ و بوي ديگري مي گيرد ...  ساعت چهار و نيم صبح است  وقاتل را براي اجراي حكم به وسيله خودروي سواري از زندان به محوطه ي فرماندهي منطقه انتظامي رامهرمز كه روبروي اين ندامت سراست مي برند ...آمبولانس با چراغ هاي گردان روشن پشت سر سواري وارد محوطه مي شود ... راننده ي جرثقيل بازوي متحرك ماشين خود را امتحان مي كند ...خانواده ها و بستگان قاتل و مقتول چشم به درون منطقه ي انتظامي دارند... اشك ها جاري و لبخندها خشك ... همه دعا مي كنند ... قاتل در حالي كه شلوار دبيت (لباس محلي بختياري) به پا دارد از سواري پياده مي شود... چشم به جرثقيل و آمبولانس مي اندازد ، پاهايش سست مي شود اما خودش را نگه مي دارد...به خانواده مقتول نگاه ملتمسانه اي مي اندازد ... با اشك هايش آخرين تقاضايش را مطرح مي كند ... به چهار پايه نزديك مي شود ... خواهر مقتول كه يازده سال انتظار چنين صحنه اي را مي كشيد  خود را آماده مي كند تا  قبل از طلوع آفتاب با هل دادن چهار پايه انتقام برادرش را بگيرد  و ديگر اعضاي خانواده نيز همين احساس را دارند...محمد كريمي نگاه خيسش  را از جمعيت  ، جرثقيل و آمبولانس گرفته و به شرق و محل طلوع خورشيد  مي اندازد  و با خود مي گويد آيا بازهم خورشيد را خواهم ديد ؟

 روحانيون ، مسئولين و خيرين از  ابول عبدي برادر بزرگتر مقتول و مادرش عاجزانه تقاضاي بخشش مي نمايند ... برادر بزرگتر و مادر با نگاهي به جوان قاتل ، حلقه ي  دار  آويخته به جرثقيل ، آمبولانس و مردمي كه دست به آسمان دارند كمي نرم  مي شوند و همين موضوع با وجود تاكيد زياد خواهر و ديگر برادران مقتول باعث مي شود تا مسئولين از ماموران بخواهند به صورت موقت قاتل را از زير حلقه ي دار دور كنند كه اين موضوع با مخالفت شديد خواهر و يكي از برادران مقتول مواجه مي شود ... نقش روحانيت پر رنگ تر شده و وظيفه ي راضي كردن اين دو مخالف را بعهده مي گيرند... صحبت ها ره به جايي نمي برد و ايشان همچنان بر اعدام تاكيد دارند...مادر زجر كشيده ي مقتول كه خود داغ جوان ديده گويا دوست ندارد مادر ديگري به اين مصيبت گرفتارشود با گفتگوهاي افراد خيرانديش رضايت كامل داده و برادر بزرگتر مقتول نيز كه در اين ماجرا ثابت كرده بود روحيه ي بزرگ منشانه اي دارد نيز با مادر هم نظر مي شود ولي خواهر و ديگر برادر مقتول همچنان بر نظر خود تاكيد مي ورزند ...آفتاب رامهرمز شاداب تر از هر روز ديگر طلوع مي كند  و شب زنده داران با تلاش براي  نجات جان  يك انسان در نيايشي الهي پسند هستند  .

بستگان قاتل و مقتول  و رهگذراني كه با طلوع آفتاب ازماجرا باخبر شده اند ترافيكي مقابل منطقه ي  انتظامي ايجاد مي كنند ... سربازان همه ي حواسشان به داخل است و زير لب دعا مي كنند... كسي را ياراي سخن گفتن نيست و به هر كه نظر مي اندازي مي بيني زير لب چيزي مي گويد...پيرمردي كه سحر نشين مسجد بوده و عبا به كول از خيابان مي گذرد وقتي از موضوع با خبر مي شود  چشمانش خيس شده و دست به آسمان مي برد و در آن شلوغي  دقايقي را با خداي خويش خلوت مي كند ... پيرمرد گويا به ياد حديث امام محمد باقر مي افتاد كه مي فرمايد:  خداوند دوست ندارد كه بندگانش در خواهش از يكديگر اصرار ورزند اما اصرار در خواهش از خويش را دوست دارد. او به خواهش از پروردگارش ادامه مي دهد و ديگران نيز  دست به آسمان دارند... در آن سوي دروازه ي بلند منطقه ي انتظامي نيز مرداني با ذكر خدا درحال اصرار بر خواهش از بندگان خدا هستند چون مي دانند كه بانيت خير و خدايي دل بندگان خدا نيز نرم مي شود... سرانجام بعد از گفتگو و توضيحات و آوردن حديث و آيه از بزرگان و قرآن خواهر وديگر برادر مقتول  هم  دل به خدا سپرده و در حالي كه اشكها يشان جاري است به بخشش  رضايت مي دهند  و برادر بزرگتر كه سال قبل با پيشنهاد دويست ميليون توماني هم حاضر به رضايت نبوده  بدون دريافت مبلغي  فقط به اين شرط قناعت مي كند كه محمد كريمي در استان خوزستان ، فارس و چهار محال بختياري حق اقامت نداشته و خانواده اش نيز بايد از محله ي چهرازي آباد هفتكل به يكي ديگر از محلات اين شهر بروند ... صداي صلوات بلند شده و سربازاني كه در بلنداي ديوارها نظاره گر هستند با اشكي در چشم همديگر را در آغوش مي كشند ...مادر مقتول گريه مي كند ... برادر بزرگتر چشم به آسمان دارد ... روحانيون ذكر مي گويند ...دريا قاسم پور و ديگر خيرين اشك شوق مي ريزند...  بستگان قاتل و مقتول كه خود نيز با هم فاميل هستند همديگر را شادي كنان  در آغوش گرفته و اشك مي ريزند ...پيرمرد عبا به كول كه جواب اصرار برخواهشش را ازخدا گرفته اشك هايش را پاك مي كند ...محمد كريمي  زانوهايش سست شده و اشك ريزان نه به طلوع    كه به محل غروب   سجده مي كند و از اينكه باز هم مي تواند طلوع و غروب خورشيد را ببيند شكر كرده و  به ياد غروب دوازدهم اسفند ماه  هفتاد و هشت سر بر زمين مي كوبد و مي داند كه داغ ندامت و پشيماني تا هنگامي كه طلوع و غروب خورشيد را مي بيند همراه او خواهد بود .

آمبولانس با چراغ گردان خاموش و در حاليكه راننده اش لبخند مي زند  از محوطه خارج مي شود ... جرثقيل شصت تني نيز خوشحال از اينكه امروز باري را بلند نكرده هن و هن كنان به طرف خيابان مي رود ... دريا قاسم پور در حاليكه اشك هايش خشك و لبخندش گل كرده با همراهي ديگر خيرين و مسئولين خيرانديش  كفن به دست از دروازه ي بزرگ منطقه انتظامي خارج مي شوند و بیادجمله ي رضوي پارچه فروش هفتكلي  می افتدكه گفته بود: انشاا... اين كفن بي استفاده بماند.    

     

 

 

نظرات 

 
#8 RE: پایان پرونده فجیع ترین قتل تاریخ هفتکل مهمان ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۱۳
اخرش چی شد؟ اونوکه قصاص کردن
نقل قول
 
 
#7 RE: پایان پرونده فجیع ترین قتل تاریخ هفتکل مهمان ۰۱ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۲
غم برادر را برادر مرده میداند
نقل قول
 
 
#6 RE: پایان پرونده فجیع ترین قتل تاریخ هفتکل مهمان ۲۹ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۹
خداوند به قلمت خیر بدهد که نور از آن بتراود
نقل قول
 
 
#5 مهمان ۱۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۴۶
به نام خدا
جز شكر گذاري از خداوند به دليل اينكه رضاي خود را در دل هاي پر مهر قرار داد.قلم از نوشتن هر كلمه
و جمله ديگري عاجزاست.
خداوند شما را خير بدهد. الهي آمين
نقل قول
 
 
#4 مهمان ۱۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۴۹
با درود به شرف خانواده ي عبدي . بعضي ها كه با يك برخورد ساده يا تصادف معمولي جهت گرفتن ديه ماهها دست و پاي خود را در گچ نگه مي دارند بايد اين مطلب را بخوانند .
نقل قول
 
 
#3 مهمان ۰۷ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۳۴
چه می شد اگر روحیه بخشش حاکم بر امور درزندگی ما بود در برابر بزرگی این خانواده بعضیها را می بینی که حتی با صحنه سازی وخودزنی دیگران را مقصر می کنند تا پولی تلکه کنند . کاش آنها هم کمی از رافت این خانواده را داشتند . مش دریا قاسمی خدا نگهدارت باشه .
نقل قول
 
 
#2 مهمان ۰۷ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۲۶
دربخشش لذتی است که در انتقام نیست .فقط خدا می دونه برداران وخواهران مقتول درتمام این سالها چه زجرها که نکشیدند و.......اما با همه این اوصاف خشم خویش را زیر پا له کردند وطناب دار را برگردن خشم خود نهادند وبا رافت ونه برای پول که برای انسانیت بخشیدند دست همه کسانی که بانی این امر بودند به ویژه خانواده مقتول ودریا قاسمی درد نکند .که مصداق این جمله شدند که هرکس انسانی را نجات دهد مانند این است که همه دنیا را نجات داده است . خدا ثمرش را نصیبتان کند .
نقل قول
 
 
#1 مهمان ۰۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۰۷
بخشش خصلت مردان بزرگ است .از اين عمل انساني خانواده ي عبدي تقدير بايد كرد.
نقل قول
 

عناوین ویژه

یک جوان دیگر هفتکلی خودرا به دار آویخت .
 این روزها پیدا کردن کار برای کسب معاش حلال،  آن قدر سخت ،دشوار و ناشدنی است که حتی اگر رستم دستان را هم به جنگش بفرستی بی شک  از پس آن برنمی آید، مگر آنکه  پر سیمرغی دردست داشته باشد یا پشتش به جایی گرم باشد تابااشارتی ازغیب به دادش برسند و گره گشای مشکلش  شوند !! ادامه مطلب...
گذری بر زندگی غلام کیانپور
دراول آذرماه ۱۳۲۸درمحله برم گاومیشی یک هفتکل ،محله ای که شخصیت برجسته ای چون ((آل علی )) درآنجا سکونت داشت ، متولد شدم. ادامه مطلب...
مسابقات فوتبال فرهنگیان هفتکل
همه ساله  به مناسبت بزرگداشت مقام معلم دراردیبهشت ماه ،  برنامه های مختلفی از سوی اداره آموزش وپرورش هفتکل ادامه مطلب...
وعده هاي عملي نشده رئيس جمهور!
سال اول رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد وي   به هر شهري مي رفت با استقبال كم نظير مردم روبرو مي شد و ايشان هم با برنامه يا بي برنامه وعده هايي مي داد ...   
ادامه مطلب...
حكايت مرد يخي!
دوشنبه پيامكي از دفتر دكتر رضايي به برخي شماره هاي هفتكل مخابره شد:( ( حضور دكتر رضايي روز چهارشنبه ساعت نه صبح درهفتكل ...)) ادامه مطلب...
هفتكل ، شهر من در آيينه !
عجب شهري ، چه پارك هاي قشنگي .... به به عجب خيابان هاي تميزي ...چه بلوارهاي رنگ و وارنگي ... چه استخري ...عجب اداراتي ...چه عالي؛ همه ي مسئولان مال همين شهر هستند ...از اين بهتر نمي شه چون  هيچ كارگري سر ميدون مركزي نيست ، بانك ها پشت سر هم وام مي دهند
 

خاطرات شما ... *ارسالی بازدید کنندگان*

من ایران تقی زاده معلم آسماری

من ایران تقی زاده معلم کلاس سوم ابتدایی تو هستم...از اینکه ازت با خبر شدم خیلی خوشحال گردیدم.مگر می  توان علی مجیدی آن شاگرد دوست داشتنی و همه شاگردان عزیز را فراموش کرد...؟ بهترین

 

ادامه مطلب...
دبستان اميد طوفشيرين و معلم و همكلاسي

با اهداء سلام

اموزگاران من از كلاس اول تا ششم دبستان به ترتيب عبارت بودند از اقايان 1-كلاس اول اقاي فارسي همان يك ماه اول و بعد تا پايان سال اقاي باغ پرداز2- كلاس دوم دبستان ابتداء سال اقاي گنجعلي عباسي دبستان اميد طوفشيرين و معلم و همكلاسي

ادامه مطلب...
حسين گيتي ومعرفي لال احمد كاظمي
با اهداء سلام
اقاي حسين گيتي همسايه قديم و همسن و دوست برادرم اقاي هوشنگ عسكري در دوران كودكي بود( اقاي هوشنگ عسكري، تحصيلات دانشگاهي خود را در زمينه اقتصاد در المان طي نمود .)هم حسين و هوشنگ از كودكي انسان هاي كنجكاو و با هوش و دانش اموزان زرنگي بودند. هيچوقت باز ي با تلفن ابتكاريشان كه با دو سيم مسي باريك و دو قوطي كنسرو صدا را از حد اكثر بيست متري به هم ميرساندند را فراموش نميكنم هر دو از كودكي خيلي با ادب ادامه مطلب...
نسل سرافراز هفتكل

 قهرمان سابق شيرجه مسابقات استاني و كشوري دهه 40،مردي از نسل طلا يي فوتبال هفتكل دهه 40،مديري موفق و دلسوز،از اولين كساني كه مدرك نجات غريق كشوري گرفت و مدتي مسئول استخر هفتكل ،آموزگاري دلسوز و دوست داشتني،نمونه در عرصه مربيگري و مديريت تيم داري،واز همه مهمتراسوه اخلاق وانسانيت كه بيشك  اكثر محرومين و مستضعفان هفتكل قديم او را ميشناسند و از او به خاطر كمك هاي بي دريغ به نيكي ياد مي كنند.حال سخن من با نسل امروزي هفتكل مي باشد اين مسئوليتي بزرگ بر دوش شما عزيزان مي باشدتا پا جاي پاي اين بزرگ واران كه ديگر در ميان ما نيستند بگذاريد و پرچم سر بلندي نسل سرافراز هفتكل را همواره برافراشته نگه داريد.مرحوم علي اكبر حجاب متعلق به نسل سرافراز هفتكل بودكه هيچكاه يادش از دل دوستدارانش و تاريخ هفتكل نخواهد نرفت .کلیک کنید برای دیدن تصاویر

با تشکر فراوان از : آقای قاسم رشيدي {jcomments on}

هزاردستان هفتكل

 دستهایی نت های شاد موسیقی را از میان جنون سینه می دزدند.
دستهایی سیلی محکمی به تصویر آبادی شهر می زنند در ذهن نخبه ای، قصه ی ستمگری این دستان بیش از این هاست
کودکی که از چند قدمی نانوایی بوی نان را استشمام می کند ولی جیب هایش خالی تر از خریدن آنانند و به

ادامه مطلب...
باغ اسكندر گل داده است !
سالها بود مزه ي خيار و گوجه شاه نشين را از ياد برده بوديم ،‌سالها بود آب (( سرپاريو)) خسته و نا اميد در چيله هاي مال مي گشت تا بوته ايي را سيراب كند و نمي يافت آنچه را كه به دنبالش بود... سالها بود يادمان رفته بود پدرانمان از همين آب دهها باغ صيفي كاري  را سيراب مي كردند و گوجه و خيارش را پيشكش هفتكل و ديگر شهرها ادامه مطلب...

آرشیو خبری

مهندس بهزاد صالح بيگي فرماندار هفتكل در اين مورد گفت:...
    عليرضا ممبيني كه  در لبيك به پير جماران و حمايت از...
 مهندس سيد حميد رضا رشيدي مدير جهاد كشاورزي هفتكل...
 مهندس خاكي رئيس سازمان بسيج مهندسين خوزستان در اين...
  با حضور کادر جدید در هیات فوتبال هفتکل گویی جان تازه...
  بعد از حدود سه سال پیگیری وطی مراحل اداری ورسمی...
 ازهمه عزيزان ودوستداران ورزش وهفتكل ممنون وسپاسگزارم...
 بیستم دی ماه ؛سالروز بخون شدن سرسلسله جنبان اصلاحات و...
 نام بزرگانی چون حسین گیتی ، علی یار زارعی، اسفندیار...
 بی تردید برگزاری مسابقات ورزشی وهزینه کردن درا مر...
هفته دوم مسابقات فوتبال بزرگسالان هفتکل با دیدار استقلال وپرسپولیس کلید خورد . قضاوت...
مهندس بهزاد صالح بیگی فرماندار هفتکل درجلسه شورای نظارت بر اشتغال این شهرستان که با حضور...
 بالاخره بعد از یک وقفه حدودا یکساله مسابقات فوتبال هفتکل با بارش باران از سر گرفته شد ....
 سال 1388 از 30 نفر اعزامي تيم  کونگ فو  فول کنتاکت خوزستان به تهران 26 نفر هفتكلي در...
 سر راه پادگان وقتی که میدون  رو دور میزدی ؛و از زیر درختان سرسبز و زیبایی که در دو طرف...
 اینجا سرتیوک است .نامش معلوم نیست به چه معناست اما دردل همه سرتیوکی ها جا دارد وهمه...
 مهندس بهزاد صالح بيگي فرماندار هفتكل در جلسه ي شوراي اداري اين شهرستان با دادن خبر پيش...
سيد حميد حسيني بخشدار رُغيوه در اين مورد گفت: با حضور معتمدين محلي و اداري هشت نفر به...
       بهار که مي شد  فارغ از درس و مدرسه مي زديم به دل کوه و دشت .... شقايق ها به...
    محمد حسين ممبيني شهردار هفتكل در اين مورد گفت: همزمان با بيست و هشتم آذر ــ روز...

آخرین نظرات

عکس های تصادفی از گالری ما