.برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک نمائید

 

همت كنيد همتتان راه چاره است                    فردا نويد بخش شكوهي دوباره است                   تاآسمان هفتم ايران صعود كن                    كامت روا،شهرم نامت بلند                    لايق نامت ستاره است

 

محرم وطايفه

از روزها وشايد ماهها قبل براي رسيدنش لحظه شماري مي كرديم .... مردم خود را آماده مي كنند...بعدازغدير انتظارها شدت مي گيرد...محلات ومساجد خود را مهيا مي كنند...بازار برخي از اجناس داغ داغ مي شود...لباس فروشي ها كه چند ماهي بازار كم رونقي داشتند كسبشان افزون مي شود.... يكي شال سبز مي فروشد... ديگري لباس هاي مشكي در طرح ها ي مختلف عرضه مي كند... يكي ديگر در گوشه اي از ميدان شهر بساط  گذاشته و طبل هاي ريز ودرشت مي فروشد...مردي جوان هم زنجيرهاي سبك و سنگين به شهروندان ارائه مي كند(البته در قبال پول) .... پسر بچه اي دست پدرش را گرفته و با گريه او را وادار مي كند تا طبل كوچكي كه نام مبارك علي اصغر بر آن نقش بسته را بخرد... در زماني كوتاه سر در اكثر منازل ،‌ادارات،‌مغازه ها وميادين شهر با پارچه هاي سياه  رنگي ديگر مي گيرد.... همه در تكاپو هستند.... زني زنبيلش را كه زير بار خريد خم شده به دنبال خود مي كشد...شكر،برنج،گلاب،رشته و نخود از بين سوراخ هاي زنبيل پيداست.... بازار سفارش سبزي  و گندم حليم هم داغ داغ است... بعضي سيستم هاي صوتي اشان را امتحان مي كنند كه مبادا در روز استفاده صدايشان ضعيف تر از ديگران باشد..علم ها را نو نما وسنگين تر مي كنند كه قشنگ تر از علم ديگران باشند...رايزني براي جذب زنجير زن شدت مي گيرد ؛جواني از طايفه (...)با شور و حرارت از طول زنجير زنان و طبالان هيئتشان سخن مي گويد... يكي ديگر لاف صداي رساي مداحشان را مي دهد...آن يكي سابقه هيئتشان را به رخ مي كشد...آخ كه چه محرمي بشه امسال !...آري محرم شده ماهي كه بايد تلنگري به خود بزنيم و از واقعه كربلا درس بگيريم ... ماهي كه بايد در آن ياد بگيريم و ياد بدهيم امر به معروف و نهي از منكر را ماهي كه نقطه حركت صداي سيد و سالار شهيدان  بود كه)):آيا ياري كننده اي هست مرا))...

آري محرم است ماهي كه سالهاست با ما هفتكلي ها عجين شده، از سالهاي دور كه بر سينه مي زديم و پاي منبر مرحوم آل علي مي نشستيم تا اكنون كه در خيابانها ي كوتاه شهر مي چرخيم و با همصدايي دهها طبل و چندين بلندگو زنجيربه كول مي كشيم ...

زماني درهفتكل اين اولين شهر صنعتي ايران هيئت بازاريان تنها دسته منسجم عزاداري شهداي كربلابود،‌هيئتي كه عموماًبوسيله بازاريان هفتكل و خاصاً توسط ايلاقي هاي ساكن اين شهر بر پا شده بود...الآن كه بيش از هشتاد سال از عمر هفت/كل مي گذرد هم همچنان دهه اول محرم با شكوه هرچه تمامتر گرامي داشته مي شود،‌اما چيزي كه در اين بين قابل تامل است  افزايش بيش از اندازه هيئت هاي عزاداري است ؛ موضوعي كه باعث شده بجاي پرداخت تام به واقع كربلا و ارزش هاي قيام امام حسين (ع)به ارزش هاي طايفه اي و سبك و سنگين كردن عظمت هيئت هاي خانوادگي منجر شود!.... هم اكنون   طايفه هاي هفتكلي گوي سبقت را از هم ربوده و اكثراً داراي هيئت عزاداري  شده اند!....هيئت هايي كه بجاي ...(در اين مورد سخن نگفتن بهتر است) ...

برخي از افراد ،  هيئت هاي محله    و يا چند هيئت ديگر را پشت سر گذاشته و با طي مسافتي زياد به هيئت طايفه خود ملحق مي شوند تا موقع سبك و سنگين كردن عظمت و طول دسته از ديگر طايفه ها عقب نمانند!... پيش از اين در بحث انتخابات شوراها طي مقاله اي باعنوان((عواطف انتخاباتي)) به معضل نگرش طايفه اي در مسائل روز سياسي و اقتصادي هفتكل پرداختيم و گفتيم كه تاكنون هفتكل از اين بابت چه زيان ها كه ديده و چه سودها كه نبرده است ولي متاسفانه اكنون  نگرش طايفه اي چند سالي است كه به مسائل مذهبي هم وارده شده ، و اين خطرناك است !...

يكي از مزاياي هفتكل و از افتخارات ما ساكنين و شهروندان قديمي اين شهر كه در جاي جاي دنيا سكونت دارند زندگي مسالمت آميز ، دوستانه و برادرانه طايفه هاي مختلف در كنار يكديگر بوده و هست .حال اگر نگرش غلط طايفه اي بيش از اين در زندگي مردم هفتكل رسوخ كند مطمئن باشيد چند سال ديگر كسي از اين مزيت و افتخاربزرگ سخن نخواهد گفت!...

اگر قرار است براي امام حسين(ع) و ياران آسماني اش عزاداري كنيم بهتر است دسته ها وهيئت هاي عزاداري چشم و هم چشمي   و رقابت نادرست را كنار بگذارند و با ادغام دسته هاي طايفه اي در هيئت هاي محله اي، گروهاي مختلف احتماعي در كنار يكديگر برادرانه به سوگ  سالار شهيدان بنشينيم ،سينه و زنجير بزنيم و طبل هاي هشدار را براي بيدار باش خودمان بنوازيم و خوب گوش كنيم كه هنوز هم صداي سيد شباب اهل جنت و سالار قافله كربلا شنيده مي شودكه :))آيا كسي هست تا ياري كند مرا))

 Shahabdavoodi_7kl@Yahoo.com شهاب داودي

 

 

هفتکل ومحرم

یکی از خاطره انگیزترین ماهها وایام سال برای هفتکلی ها ماه محرم و ایام تاسوعا و عاشورای حسینی است.در این ایام دسته ها و هیئت های عزاداری با زنجیر و سینه زنی عظمت و شکوه خاصی به این شهر شیعی می بخشند.از شب اول ماه محرم مردم با پوشیدن لباس مشکی زن و مرد، کودک و نوجوان و پیرو جوان خود را به مساجد، حسینیه ها و تکایا می رسانند ...برخی از هیئت ها هم در حالی که عده زیادی جلورو و دنباله رو دارند در خیابانهای شهر علم و کُتل می گردانند، زنجیر می زنندونوحه می خوانند ... هفتکل شب های خلوتی دارد ولی در ایام محرم اکثر مردم تا پاسی از شب در خیابانها هستند ... عده زیادی از هفتکلی های ساکن در شهر ها و استانهای دیگر هم تلاش می کنند تا خود را برای دهه اول محرم به هفتکل برسانند ... عصر روز نهم یا تاسوعای حسینی دسته ها ی عزادار در خیابانهای شهر همانند رودی خروشان جاری می شوند ...جای جای شهر  آش ، شله زرد، شیربرنج،حلیم ، شربت و خرما بین زنجیر زنان و شهروندان خیرات می کنند...کودکان هم به یاد شیرخواره کربلا لباس و شال سبز می پوشند و پیشانی بندی با نام مبارک علی اصغر برپیشانی ، دست در دست بزرگترها و یا در آغوش پدر و مادر دنبال دسته ها حرکت می کنند و گاهی هم برسینه می زنند...صدای طبل ها از گوشه گوشه شهر شنیده می شود...مداحان در وصف و مصیبت شهدای کربلا می خوانند ؛قدیمی ترین مداح اهلبیت نیز که به قول خودش  چهل سال پیش برای اولین بار در هیئت بازاریان هفتکل شروع به نوحه سرایی کرده هنوز هم دراین هیئت می خواند .غلامحسین فرخی که خاطرات محرم ما با صدایش در هم آمیخته به یاد حضرت علی اکبر ((اکبرم رود اکبرم رود))را می خواند... نوجوانی طبل به دست می دود تا خود را به وسط دسته طبالان برساند و همزمان  با ایشان و هماهنگ با ریتم نوحه بر طبل می کوبد...جوانی کفن پوشیده و زنجیر می زند...پیرمردی عصا زنان جلوی دسته حرکت می کند و سینه می زندو زیر لب چیزی می گوید...مردی علمی سنگین را بردوش می کشد...کودکی پرچم یا حسین در دست دارد...زنی در میان جمعیت خرما خیرات می کند...دسته ای از مردم آنطرفتر در حرکتند...عده ای از جوانان به یاد مرحوم ((شلش پور))سنج و دمام می زنند؛براستی برخی از مردم هفتکل بعد از چندین سال که از مرگ آن مرحوم می گذرد هنوز هم به گروهای سنج و دمام (حتی اگر در تلویزیون ببینند)گروه شلش پور می گویند، خدایش بیامرزد... جلوی برخی از منازل که عزیزی را از دست داده اند حجله ای سبز به پاست ، شمعی روشن و عکسی که با نگاهی معصوم به من و شما زل زده ... جاده توفشیرین و گلزار هفت شهید گمنام محل تلاقی رودهای خروشان است ... وه که چه جمعیتی ، به جرئت می توان گفت بیش از سی هزار نفر واین درحالی است که مرکز شهر هفتکل فقط هفده هزار نفر جمعیت دارد!... چه چهره هایی که سال تا سال و تنها در این ایام می بینی ؛ همکلاسی های قدیمی ، همبازی های دوران کودکی ، هم محلی ایها ، هم مدرسه ایها و همشهریانی که از دهها و صدها کیلومتر آنطرفتر آمده بودند... هر کس در تلاش است به نوعی خاطرات این روز بزرگ را ثبت کند، عده ای با موبایل عکس و فیلم می گیرند ... برخی هندی کم درد دست دارند وچند نفر هم  که کارشان فیلمبرداری است با دوربین های VHSبه ثبت این لحظات می پردازند...

نگاهی به گلزار هفت شهید گمنام می اندازم ، دلم می گیرد،شهدایی که نمی دانی نامشان چیست، نمی دانی از کدام دیارند، نمی دانی چشم به راهشان چه کسانی هستنداما می دانی ایرانی اندو برای سرافرازی وماندگاری ایران ، من و تو اکنون در این نقطه آرمیده اند و می دانی که اگر این بزرگواران نبودندو جلوی سفاکان ضحاک صفت قد علم نمی کردند شاید الآن تهران پایتخت ییلاقی صدام بود و می دانی که همین ها بودند که زیر پرچم حضرت عباس (ع)رفتندو حسین گویان شربت شهادت نوشیدند ولی نمی دانم چرا برخی از مسئولینی که صندلی ریاستشان را از وجود با ارزش این شهدا دارند  این را نمی دانند و یا به روی خودشان نمی آورند ، چرا که چهارسال از تدفین این هفت گل محمدی در هفت کل می گذرد و علارغم وعده و وعیدهای مسئولین شهر ، استان و کشورمبنی برساخت گلزار و محوطه سازی برای این مکان مقدس ، هفت شهید گمنام هفتکل همچنان مظلومند، بگذریم....

دل آسمان گرفته ، باد سردی می وزد...گاه گاهی خورشید ازپشت دل آسمان سرکی به زمین می کشد... هفتکل درگلزار هفت شهید گمنام خلاصه می شود...شهر خالی از سکنه به نظر می رسد...عده ای از تپه پایین دست شهدا خود را بالا می کشند... پیرمردی عصا زنان خود را به بالای تپه رسانده و پر شماره نفس می زند...دسته های عزاداری با صدای طبل هماهنگ زنجیر می زنند...پسر نوجوانی محکم بر طبلش می کوبد ...مداحان بلندتر می خوانند ..صداها درهم طنیده شنیده می شود...طبلها، مداحان ، سنج و دمام همه و همه می کوبند، می خوانند و می زنند...فریاد حسین حسین و عباس عباس شنیدنی تر از همه صداهابه گوش می رسد...بعد از ساعتی از تپه سرازیر می شویم ...برخی مانده اند...عده ای سوارماشین ...عده ای بچه به دوش ...جوانی هم با پای برهنه ؛می گوید((نذردارم ))...پسرنوجوانی هم طبل پاره شده اش را بردوش می کشد... همه می رویم ...دل آسمان همچنان گرفته .. می رویم و خود را برای فردایی با شکوه تر آماده می کنیم ... می رویم و هفت شهید گمنام می مانند...

شب بازهم عزاداری اما این بار همه در مصلای نماز جمعه ، خیابانها چه شلوغ شده و چه ترافیک انسانی ... برخی از بچه های انجمن دوستداران هفتکل هم از فرصت استفاده می کنند و برگه های تبلیغاتی سایت و انجمن را بین مردم پخش می کنند...خیلی از قدیمی ها را در مصلا می شود دید... شب عاشورا خیلی ها شب زنده داری می کنند....رحمان غریب را که در روز عاشورا دیده بودم می گفت:من سی و پنج سال است که این شب را شب زنده داری می کنم ...

  روز عاشورا همه در یک رود جاری می شویم و به سمت بهشت آباد و به دیار اهل قبور می رویم ...از بهشت  آباد تا وسط شهر جاده را نمی توان دید و جمعیت پشت جمعیت ، برخی پای برهنه .... عده ای با دسته ها ، عده ای ماشین سوار و ازراه میدون طیاره ...عده ای هم جلوی ایستگاه صلواتی  صف کشیده اندو شربت به دست به راهشان ادامه می دهند... در بهشت آباد دریایی از انسان ، چه رفتگانی که چند سالی  است آنجا آرمیده اند و چه ماها که اکنون رسیده ایم ...پسرک پا برهنه خار را از کف پایش بیرون می کشد...مردی که قدش زیر بار عَلَم خم شده ، عَلَم را به دیگری می سپارد...نوجوانی گاری چهار چرخ بلندگو را هل می دهد ...یکی با سیستم صوتی ور می رود... کسی آنطرفتر بر روی قبری گلاب می پاشد... بچه ای بر طبل کوچکش ضربه می زند...مردی دوسنج  را بر هم می کوبد ... هیئت برم گاومیشی شتری را قربانی می کنندو مداحشان ترکی نوحه سرایی می کند...دهها طبال بر طبل می کوبند... صدها زنجیر زن ، زنجیر به کول می کشند و هزاران نفر نظاره گر به سینه می زنند... فیلمبرداران و عکاسان هم به دقت همه چیز و همه کس را زیر نظر دارند... برخی هم که دوستان قدیمی خود را یافته اند  گوشه ای از اهل قبور که ساکت تر  است با هم مرور خاطرات می کنند...ساعتی عزاداری می کنیم ، با از قبل رسیده ها و دیگران دیداری تازه می کنیم و فاتحه می خوانیم ... جلوی ایستگاه صلواتی شربتی نوش کرده و یا حسین گویان راه می افتیم ، عده ای پای برهنه ... برخی شربت می دهند ، یکی شله زرد، کسی برای نهار دعوتتان می کند ، یکی دیگر غذای بسته بندی شده تعارفتان می کند؛ می گوید :نذره  ،غذای امام حسینِ ، ثواب داره بخورید، انشاا... شما هم به مرادتان برسید...

دریا به یکباره دچار مَد می شود ، رفتگان را تنها می گذاریم ... میدون طیاره جایی برای فرود ندارد ... ماشین پشت ماشین ، عجب پارکینگ بزرگی ...پیاده روی بعد از عاشورا هم خود عالمی دارد ، جاده شلوغ شلوغ... با دوستان قدیمی از هر دری سخنی ... بین راه هم با شربت ، آش و شله زرد پذیرایی می شویم ... عاشورا ، محرم و هفتکل شلوغ و پر از صمیمیت تمام می شود... ده شب و روز فریاد  یا حسین مظلوم سردادیم و امیدوارم که  ساعتی هم به اهداف سالار شهیدان اندیشیده باشیم ...  امیدوارم .

Shahabdavoodi_7kl@yahoo.comشهاب داودی

             

 

 

 

All Right reserved.© Copy Right 2006-2007

Create By:Danesh Afarin Jonob