قهرمان جودو هفتکل در لیگ دسته یک

حبیب ایگدر در مسابقات   لیگ  دسته یک جودوی کشور با غلیه بر سه حریف قدر از استانهای قزوین ، کرمانشاه و تهران به آینده روشن می اندیشد.

او که در وزن 55 کیلوگرم و درتیم منتخب جودوی استان خوزستان عضویت دارد پیش از این نیز در همین مسابقات و دردوازده نبرد جانانه    ده برد ، یک باخت و یک مساوی در کارنامه درخشان خود دارد. حبیب علاوه برشرکت در لیگ جودوی کشور در هفتکل نیز شاگردانی را درحال تعلیم دارد که در این بین می توان به  وحید حیدرزاده و رضا ولی پوردو نوجوان موفق که هم اکنون در تیم ملی نوجوانان واردوی تیم ملی جوانان  حضور دارنداشاره کرد.

منتظر خبرهای بهتر ی از این جودو کار  موفق هفتکلی باشید. 

 

 

نمایشگاه کتاب

((به مناسبت گرامیداشت بیست و هشتمین سال پیروزی انقلاب اسلامی نمایشگاه کتاب فجـــر عاشورایی در هفتکل افتتاح شد))

در این نمایشگاه که در پایگاه مقاومت شهید داودی بر پاست بیش از سه هزار جلد کتاب با موضوعات مختلف در معرض دید علاقمندان قرار گرفته است.

همچنین به همین مناسبت نمایشگاه عکسی در کتابخانه شهیدان اسلام هفتکل دایر شده است.

این نمایشگاهها تا بیست و چهارم بهمن ماه پذیرای علاقمندان خواهد بود./.

 

22 بهمن

حضور پر شکوه مردم هفتکل در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه

صبح روز یکشنبه عده زیادی از مردم هفتکل پرچم به دست و شعار گویان در خیابانهای هفتکل  یاد و خاطره بهمن پنجاه و هفت را زنده کردند.

با توجه به حساسیت های موجود درجهان امروز و ایران عزیز مردم هفتکل با درک درستی از وضعیت سیاسی کشور همانند بیست و هفت سال گذشته این بار نیز با حضور حماسی خود عهدی مجدد  با انقلاب و امام بستند، ای کاش مسئولین قدر این مردم را بدانند.

 

تصادف مرگبار در جاده هفتکل - باغملک

درپي برخورد يک دستگاه کاميونت سايپا با يک دستگاه بنز ده چرخ در مسير هفتکل به باغملک  هر دوسرنشين سايپا در دم کشته شدند..

به گفته کلانتري هفتکل  مقارن غروب چهار شنبه 18/11/85يک دستگاه کاميونت سايپا که از باغملک به سمت هفتکل درحرکت بود به دلیل سرعت زیاد، انحراف به چپ وعدم کنترل صحیح با کامیون بنز که در مسیر مقابل در تردد بود به شدت برخورد کرده و بلافاصله آتش گرفت که در این بین هر دو سرنشین سایپا دردم کشته شدند.

 

 

 

پا به پای هفتکل

محمد شاهرخ نسب

Naftkhiz3@yahoo.com

 

همانگونه که می دانیم بعد از کشف نفت در مسجد سلیمان و هفتکل در اوایل قرن 20 سیل انسانهای جویای کار از سراسر نقاط ایران به این مناطق سرازیر شد و هر کسی به فراخور حرفه ای که وارد بود مشغول امرار معاش و کارهای خدماتی پیرامون صنعت نفت شد .وبعدها با گذشت زمان هویت یا تمدنی را تحت عنوان مردم مناطق نفتخیز تشکیل دادند.در آن دوران بواسطه کشف نفت در این مناطق شرایط خوب ومناسبی برای کسب و کار ایجاد شده بود و مناطق نفت خیز بر عکس امروز مهاجر پذیر بودند و جمعیت هر ماه رو به فزونی داشت وکمتر کسی را سودای هجرت بود .این افراد کسانی بودند که به واسطه پیش آمدن شرایط نا مساعد اجتماعی /سیاسی و اقتصادی راهی این مناطق شده بودند .عمده ی این افراد از عشایر چهارمحال بختیاری /اقوام ارمنی وتا اندازه ای ترک آذری بودند.از آنجائیکه بیشتر این افراد شاغل در بخش کشاورزی ومشاغل وابسته به آن بودند و حرفه دیگر ی غیراز آن نمی دانستند مجبور شدندکه حرفه خود را فراموش کنند وبه کارهای جدید که حتا روزی تصورش را نمی کردند روی بیاورند.در ابتا با اکراه به این کارها نگاه می کردند اما بعد از مدتی چنان با این کارها خو گرفتند که انگار گویی سالهاست به این شغل اشتغال دارند.ولحظه ای زیستن بی یکدیگر را نتوانند. اینک بعد گذشت سالها از این بازی تقدیر به سراغ یکی از همین افراد می روم و لحظاتی چند را پای سخنان شیرینش که گوشه هایی از تاریخ هفتکل و نفت سفید را در خود پنهان دارد می نشینیم وبه جستاری کوتاه در گذشته این دو شرکت شهر سر گرم می شویم.یکی از روزهای میانی اسفند ماه است .که به سراغش میروم او یکی از نفت سفیدیها و سپس هفتکلی هایی است که گنجینه ای از تحولات و تاریخ این دو شهر را در سینه ی خود نهفته دارد.همه چیز را بدون غرض میگوید و صداقتش شهره ی آفاق است .آری او حاج عبد الرحمن ورپشتی قمشلویی است که بعضا " او را( آقای شیک ) می نامیدند چون که اسم مغازه ا ش شیک بود .پیشتر انگیزه ام از گفتگو را بایش شرح داده ام .پس با رویی گشاده وگرم از من استقبال میکند.حاجی هر روز صبح حوالی ساعت 7 زود تر از همه ی بازاریها به مغازه اش میآید وبا یاد خدا در مغازه را میگشاید و به یشواز روزی خود که درگرو انجام کار مردم است میرود.کار حاجی این روزها دوختن چادر ماشین وتعمیر چرخهای خیاطی وکفش است.کاری که ازنیاکان خویش به ارث برده است .حاجی هنگامی که با من گفتگو میکند با ضربات هنرمندانه چکش است و این گونه خود به تعمیر کفشی مشغول سخن سر میدهد:

کارد به شانه ی راستم زد طوری که دسته کارد شکست و بر زمین افتاد .بعد از زخم آن کارد به شدت بیمار شدم و مد تها با بیماری دست به گریبان بودم .پس تصمیم گرفتم بر خلاف میل باطنی ام از آنجا هجرت کنم .خانه و کاشانه ام در نفت سفید چیزی نبود که دلبسته آن شوم ولی آدمی با آرمانها و خاطراتش زنده است .آن هنگام که نفت سفید بودیم خانه ما در کوهی بود نزدیک مدرسه .کوه را سوراخ کرده بودیم و با مقداری حصیر و تیرکهای چوبی فضایی را ایجاد کرده بودیم که بوسعت دنیا بود .حاجی در این بین به چگونگی هفتکلی شدنش اشاره میکند و می افزاید :هنگامی که از نفت سفید هجرت کردیم و به هفــــــــتکل

آمدیم در خانه یکی از اقوام که شاغل در شرکت بود مستقر شدیم .آنها در لین زندگی میکردند و اتاقی هم به ما دادند و مدتی هم اینگونه گذشت .اندکی بعد اورا سالی دو ماه کردند و مبلغ 3800 تومان هم به او دادند که او هم از هفتکل رفت .... ! هنگامی که نفت سفید را تخلیه کردند بعضی ها می گفتند که روزی هم نوبت هفتکل فرا خواهد رسید/خیلی ها در واکنش به این سخن میگفتند :زبانت گاز بگیر این چه حرفی است !دیری نپایید .کمتر 5سال، بی سر و صدا و خیلی راحت هفتکل هم دچار سر نوشت نفت سفید شد .تمام لینها را پلمپ کردند و برای هر چند لین یک نگهبان گذاشتند مدتی هم اینگونه گذشت .حاجی وقتی از این تحولات صحبت  میکند در دنیا و حالی دیگر میرود .و ادامه میدهد که چون در هفتکل رکود همه جانبه حاکم شد به مهرآباد نقل مکان کردیم وبه کار کشاورزی روی آوردم .هنوز عطر سبزی خوردن و سبزی خورشتی باغ  حاجی در مهرآباد و هفتکل فراموش نشده است ومهمتر مهربانی و دستان همیشه سبز حاجی که همیشه گره گشا بوده .حاجی در ابتدای سخنانش به فعلیتهای مذهبی در نفت سفید اشاره کرد و... اما فعالیت او محدود به نفت سفید نبود و در هفتکل هم با جدیت تمام انرا دنبال کرد .در اینجا به حجت الاسلام سید محمد کاظم آل علی اشاره می کند /هموکه هفتکل و جوانان دهه های 40 و50 آن مدیون تلاشها و مجاهدتهای او در عرصه دین و اخلاق اسلامی زبانزد خاص و عام است /کسی که خون دلها خورد و لبی به شکوه نگشود تا اجر زحماتش را از مادرش زهرا (س) بگیرد.حاجی اینبار با لحنی حسرت آلود سخن میگوید و از خاطراتی یاد میکند که عمری با آنها زیسته است و یکدم فراموششان نخواهد کرد. .فعالیتهای مذهبی دهه ی 40 و50 در هفتکل.آن موقع 5 الی 6 نفر برای نماز جماعت می آمدند و سید هیچگاه مسجد حجت (عج) را بدون نماز جماعت نگذاشت و سوخت و ساخت .جلسات تفسیر قرآن /پاسخ به سوالات شرعی /ثبت عقد وازدواج /حل اختلاف /کمک به محرومان/انجام امور خیریه و....همه ی اینها در گرو وجود آل علی در هفتکل بود که بعد از وی همه چیز دگر گون شد .اما بعد از آل علی حاجی راه او را ادامه می دهد  .اینجا دیگر اشک در چشمان حاجی حلقه زده ست و بغض آلود میگوید :بعد از انقلاب وبه تبع آن جنگ تحمیلی شرایط حادی شد و حضور همه جانبه مردم در صحنه را می طلبید.بطوری که حتا فقیر ترین مردم هم وارد صحنه شدند واز همه چیز خود مایه گذاشتند و به جبهه ها کمک کردند . من هم بواسطه ی احساس تکلیفی که کردم در بخش جذب کمکهای مردمی برای جبهه شروع به فعا لیت کردم .بسیاری از جوانان و نوجوانان دیروز همراه من بودند /عدهای به فیض عظمای شهادت نایل آمدند و باقی هم با کارنامه و پیشینه ای در خشان در حال خدمت به مردم هستند .حاجی سری تکان می دهد واز شهید والا مقام بهمنی یاد می کند و میگوید او از جمله افرادی بود که بسیار دغذغه مردم و مستمندان داشت وامکان نداشت کسی سراغش برود و مشکل او را حل نکند...

به گذشته نقبی میزنم و از چرایی و چگونگی ورود ارتش به هفتکل میپر سم که این سوال همیشه ذهن مرا به خود مشغول داشته است ؟و چرا بعد از شرکت نفت ارتش آمد ؟حاجی  میگوید بعد از اینکه شرکت رفت ارتش به اینجا آمد وشروع به فعالیت کرد و تمامی املاک و مستغلات شرکت به ارتش واگذار شد و ار تش همه کاره ی اینجا شد.هفتکل مثل یک پادگان شده بود .ماشینهای جیپ وریو مدام در حال تردد بودند و گروه گروه سرباز و درجه دار در سطح شهر مشاهده می شد درست مثل فیلم های جنگ جهانی دوم که گشتی ها مدام در حال گشت بودند!فضای هفتکل دران دوران بسیار تیره وتار بود سرها همه در گریبان دلمرده مغموم و هوا خیلی پس بود .هر فعالیتی که میخواست صورت بگیرد ابتدا باید از فیلتر ارتش رد میشد و بعد... به هنگام ماه محرم روحانیونی که به هفتکل می آمدند باید ابتدا به پادگان می رفتند و توجیه میشدند و بعد به برگزاری مراسم می پرداختند.حاجی خاطره ای را نقل میکند که خالی از لطف نیست و مگوید :یک روز شیخ حسن طاهری فرزن حاج جانعلی طاهری که نو جوانی بسار مذهبی بود و از هوش سرشاری جهت فراگیری مسائل مذهبی بر خوردار بود آیه از قرآن را به فارسی ترجمه کرد و فورا"توسط ساواک دستگیر شد وبا هزار خواهش تمنا تسط حاج آقا آل علی آزاد شد و این تنها شمه ای از فضای بسته هفتکل در آن روزگار بود که حتا ترجمه قرآن را هم بر نمی تابیدند .

ارتش با این همه کارهایی که می کرد عوام فریبی های خاص خود را هم داشت :مثلا"ته مانده غذای سربازان را بین مردم توزیع می کرد تا افکار عمومی را به سمت خویش سوق بدهد یا تابستانها یخ تو لید و بین مردم توزیع میکرد .در کل آنروزها هدف از آمدن ارتش به هفتکل حفاظت از چاههای نفت عنوان شده بود؟!اینجا حاجی دیگر خسته است و حال صحبت کردن را نیز ندارد/پس سرو ته بحث را هم می آورم وچند عکس برسم یادبود از حاجی می گیرم و حاجی می گوید:هر کار ی که از دستت بر میآید برای هفتکل انجام بده اجرت با خدا .در حالی که با خداحافظی میکنم سراغ چرخ خیاطی اش میرود تا کارش را از سر بگیرد .ومن اورا با هزاران خاطره تر ک می گویم و می رو م تا ....