کاشها
و تلاشهایی که در این چند سال اخیر داشته ام تت کنون
چیزها و موضوعات زیادی توجه مرا به خود جلب کرده است
.چیزهایی که روزها و شاید هم ماهها پیرامون ذهن من می
چرخیدند و دمی مرا آرام نمی نهادند .از تدریس روزنامه
نگاری دردبیرستان رودکی در سال های 24 تا 47 خورشیدی
تا اکران همزمان فیلمهای روز امریکا و اروپا در سه
گانه های آرمانی {آبادان/مسجد سلیمان /هفتکل}یا شاید
انجام جراحی های فک و صورت و زیبایی در مسجدسلیمان
و.....براستی این چه حسی است که در این شریانهای خاطره
و دلسپردگی به این سه گانه ها موج میزند و هر گاه قلم
به میهمانی دستهایمان می آید یا آهنگ آن دارد ما را
دیگرگون می نماید.سال گذشته در یکی از روزهای اردیبهشت
به مسجد سلیمان رفتم تا گوشه ای از تحقیقاتم ،پیرامون
مناطق نفتخیز را پی گیری کنم و.. در همین هنگامه به
پیزی بر خوردم که اندوه چندین دهه تنهایی و فراموشی
یار و دیارمان را زنده کرد و بی اختیار سرشک و آه بر
من مستولی گشت.آری مستندی پیرامون ساخته دوست هنر مند
و درد آشنا ی مناطق نفتخیزمهندس پژمان اله مرادی که
روزگاران با نفت بوده و دل در گرو مناطق نفتخیز دارد
.روزهاست که مرا دمی بی اندیشه وا ننهاده است.آنچه که
در این فیلم بیش از هر چیزی جلوه گری می کند ونادیده
پیداست اینکه عشق کار خود را کرده است و ....پژمان از
آنهایی است که روزمرگی جایی در قاموس شان ندارد و تعهد
و دلمشغولی های زادبوم دمی از او دور نیست .انتخاب
موضوع جالب /فیلمبرداری منحصر به فرد و استادانه/موزیک
متن گیرا /انتخاب لوکیشنهای مناسب و گویا و مهمتر از
همه استفاده از نوای نوستالوژیک و کهن دوبلر نامی
کشور استاد پرویز بهرام که بر زیباییش بیش از اینها
می افزاید.این فیلم بر اساس طرحی از روابط عمومی
شرکت نفت و گاز مسجدسلیمان با همکاری پژمان ساخته شده
است و موضوع آن نگاهی به نخستین پالایشگاه خاورمیانه
{جی پی} بی بیان در مسجد سلیمان می باشد که تاریخچه ی
انرا در دوران مختلف روایت میکند.این فیلم به صورت
دیجیتال فیلمبراداری و ضبط شده است و در قطع یک سی دی
با زمان20 دقیقه عرضه شده است. این موضوع سبب شد تا به
پای سخنان پژمان بنشینیم و بیشتر با این هنرمند
نفتخیزی آشنا شویم .آنچه در پی می آید نتیجه این
گفتگوست که بی مقدمه می آغازد و....
گاهی
اوقات شناسنامه ها دروغ می گویند و نشانی آدمی را به
اشتباه اشاره می دهند ،مثل نقشه های گنج قدیمی ، مثل برخی
آدمها که سر کوچه بی خیال انگشتشان را غلط به سوی دری
نشانه می روند ، نوشته ها می گویند در اهواز زاده شده ام
اما خودم خوب می دانم زادگاهم مسجدسلیمان است ، روی تپه
کوچکی از خواجه آباد بی بیان ...
تابستان سال 51 بود و گرمای
واپسین شهریور که برای نخستین بار هوای شهرم را در ریه
هایم دمیدم و تا سال سی زندگی از هر آنچه بود و نبود بهره
بردم و بزرگ شدم ، چندان که زبان گشودم ، راه رفتم و رفتم
آهسته آهسته از شهرم دور ، شاید خدا کند روزی کار کوچکی بر
آید ز دستم و ...
حالا هر آنچه می نویسم و می
سازم از قصه و فیلم گرفته تا ورق زدن تصاویر خاطره هایم در
تنهایی ، یک سرش به ساقه های زرد گندم های شهرم گره خورده
است
.
به سال 71 هجری شمسی با
خواندن چند جلد کتاب عکاسی در کلاسی به همین اسم و مکانی
به نام سینمای جوان اهواز که آن موقع ها در خیابان سی متری
بود و لاریان مسئولش بود و به همت بابک بذر افشان تصویر
بردار امروزی شبهای برره که عمرش هزار سال برره ای دراز
باد ، فریمهای نگاتیو زیادی را سیاه و سفید کردیم و حتما
خاطرات کوتاه آن دوره را تا آخرعمر زیر لب زمزمه می کنیم :
هی آسمان کبود ، یادش بخیر، عجب روزهایی بودند ایام زنده
زندگی !
بهمن 74 یا شاید هم 75 بود
که با رستمی ، اشکش ومددی که آن موقعها به روابط عمومی
شرکت نفت مسجدسلیمان سرک می کشیدند شدیم دوستان جوانی که
فکری داغ توی کله هاشان بخار کرده بود ، ما می
خواستیم فیلم بسازیم و چه شهری بهتر از مسجدسلیمان که پر
بود از نداشتن های فراوان و ما هیچ نداشتیم ، دوربین ،
فیلم ، سه پایه و حتی سرمایه علمی کار ، تنها ذوق بود و
سلیقه و پشتکاری عجیب که احتمالاً از اجدادمان به ارث برده
بودیم ، اولین فیلم را با خرجی خانواده و حقوق شرکت نفت
تولید کردیم و با دوربینی اقساطی که از حاج محسن یزدانی
خریده بودم ، یادش گرامی
.
از
آن هنگام تاکنون فیلم ساختن مکعب شماره ی یکی شد که من در
آن زیستن را تجربه کردم ، چندان که دانستم و هر سال بهتر
از سال پیش که خوزستان تنها توان خلقت مستند را دارد و بس
، اینجا پر از نبودنهای بزرگتری از مسجدسلیمان است و من که
شیفته ی تاریخ و گذشته و احوال حال سرزمین مادری ام بودم
راهم را یافته بودم ، من در خصوص بودها و نبودها و تلخ و
شیرین ها و تجربه های سالیان دراز و پر تاطم سرزمینم به
تحقیق نشسته و یکی یکی آنها را به قابهای ماندگار متحرک
فیلم تسلیم می کنم تا یادگاری ثبت شده و ماندگار باشد به
آیندگانی که ما را نخواهند بخشید اگر ادامه دهنده شفاهیت
همیشگی علم و ادب و هنرمان چون گذشته
باشیم.
دقیق
نمی دانم ولی 10 فیلم مستند تاریخی ساخته ام که آخرین آن
حماسه سرخ نام دارد و کنکاشی است دو قسمتی در دوران جنگ در
جلگه زرخیز خوزستان و بالاخص شهرامیدیه و آغاجاری و پرواز
بلند مردمان دلیر این سرزمین به آسمانهای آبی ، آن خیلی
خیلی دور .
چه
اگر ز دستم بیاید وعمری باشد قرار نهاده ام هزاره های گم
شده 2 را به پایان برسانم، همان فیلمی که در خصوص آثار و
بقایای عهد باستان در کوهپایه ای زاگرس و حوالی مسجدسلیمان
است ، چیزی به میانه های تولید آن نمانده است ،تا خداوند
چه خواهد.
کاردانی سینما خواتده ام و عضو انجمن مستند سازان ایرانم ،
به گمانم دو سه جایزه هم از جشنواره برده ام و دو جلد کتاب
شعرو داستان هم نوشته ام که سالهاست آماده چاپ اند و تقدیر
نیست .
با
بیست سال سابقه در شرکت نفت باز نشسته شده ام ، تمام هم و
غم خود را نهاده ام که فصل هایی هرچند کوتاه به روایتهای
ماندگار کشورم بیافزایم و در باقی مانده آنچه که نمانده
نیز کنکاش در مرز و بوم اساطیری ایران بپردازم ، مجال مرا
چیزی به آخر خط باقی نمانده است ،مجال مرا چیزی جز یک رفت
بی برگشت باقی نمانده است تا بعد...
محمد شاهرخ نسب
Naftkhiz3@yahoo.com
اشاره:
بدون شک یکی از مهمترین تحولاتی که در صد سال اخیر در ایران
حادث شده است و تحولات و اتفاقات بعد از خود را نیز متاثر کرده
است ظهور و بسط جریان مدرنیسم در اواخر قرن 20است که همزمان با
کشف و استخراج نفت آغاز وتا کنون ادامه داشته است واز انجایکه
استان خوزستان خاستگاه نفت بوده است و بسیاری از تحولات جهان
معاصر از نفت بوده وهست سبب شد که هویت وتاریخی تحت عنوان
تاریخ مناطق نفتخیز فصلی از تاریخ معاصر کشورمان را به خود
اختصاص بدهد و مناطق نفتخیز این دیار (مسجدسلیمان/هفتکل/آبادان
و نفت سفید )سهم وجایگاه خاصی در مسائل سیاسی و اجتماعی و
صنعتی داشته باشند از اینرو برآن شدم تا نگاهی هر چند اجمالی
به سیر این جریان از آغاز تا امروز و بر رسی اوضاع کنونی این
مناطق داشته باشم .لازم به یادآوری است آنچه که در نوشتار می
آید تنها پویه ای در تاریخ است و قصدی جز این نیست ونیک
میدانیم که تاریخ تلخیها شیرینیهای خاص خود را دارد.
همزمان با کشف و استخراج آن توسط انگلیسیها در اوائل قرن 20
وبروز دو جنگ خانمانسوز و جهانگیر اول و دوم وبه کاستی نهادن
کانهای ذغال سنگ انگلستان کشور مزبور را برآن داشت تا چاره ای
بجوید واز آنجا که آنها دریا نوردان وجغرافیا دانهای خوبی
بودند ودیر گاهی در قاره کهن رخت اقامت کشیده بودند ناگهان
دریافتند که اسیا تنها هندوستان نیست وآنسوتر سرزمینی به نام
پارس تاکنون بکر مانده و روس پروس ناپلئون از آن آگاهی ندارند
پس تا دیر نشده است باید به سراغ آنجا برویم تا ببینیم سرانجام
چه خواهد بودن!آنها نه تنها از جغرافیای طبیعی نیک آگاهی
داشتند چه از اساتید مسلم جغرافیای سیاسی نیز بودند و
میدانستند که اوضاع ایران از چه قرار است ونیاز به تشریفات
چندانی نیست ولی آنچه که بیش از پیش باید به آن واقف بود جدیت
و نوآوری ودر آخر رقابت است .پس با تمام قوا راهی سرزمین پارس
شدند تا در آبادانی آن بکوشند .دیری نپائید که زممین شناسان و
دیگر دانشمندان این رشته راهی شدند وکاوشها برای یافتن طلای
سیاه اغاز شد .ابتدا در چیاسرخ کرمانشاه کاوشهای علمی آغاز شد
وهر چه کردند آنچه را که می خواستند نشد آنچنان این کار برآنان
گران آمد که می خواستند ناامید شوند که ناگهان سرزمین خوزستان
در خاطرشان پدیدار شد و با شور وصف ناپذیر راهی این دیار شدند
وکاوشهای خویش را از سر گرفتند وبه پیشواز روزهای آرمانی خود
رفتند .در آن روزگا ر سرزمین خوزستان قلمرو اعراب و اقوام
بختیاری بود و دولت مرکزی نظارت چندانی بر این مناطق نداشت در
منطقه اعراب شیخ خزعل صیانت داشت و سرزمین بختیاری هم تحت
سیطره ی علیمردان خان بود.آنها ابتدا به سراغ بزرگان رفتند
وتلاش بسیار نمودند تا توانستند آنان را راضی به همکاری کنند
چرا که نیک میدانستند که آنها بیگانه اند و نباید تساهل وتسامح
به خرج داد .همینکه موافقتهای ضمنی آنان را مبنی بر فعالیت در
این منطقه گرفتند دیری نپایید که دکلهای استخراج نفت برای
مکیدن شیره جان زاگرس کهنسال در جایجای این سرزمین قد برافراشت
ونطفه مدرنسیم وصنعت در خوزستان بسته شد.پس بران شدند تا به
پاس رنجها وزحماتی که مهندسان وکارکنان شرکت نفت ایران و
انگلیس در طول این عملیات متحمل میشوند تمام شرایط وامکاناتی
که درانگلستان از آن بهره مند بودند را دراین مناطق برقرار
کنند ودروهله اول به انگلیسیها بگویند که در هر کجا که باشید
ولی نعمت ما هستید وبه ایرانیها بفمانند که همه چیز در گرو
وجود انگلستان است و آقایی دنیا برازنده ی اوست.و پایه های
استقرار انگلستان در ایران به طور رسمی تاسیس شد.دیگر
بختیاریها آن عشایر وقبایل کوچ رو نبودند بلکه مردمانی بودند
که در شرکت نفت کار میکردند.دیگر کسی سراغی از سیه چادر و بهون
نمی گرفت وهمگان برای رهایی از رنج روزانه به لینها وبنگله
پناه میبردنند.از اسب وقاطر والاغ نیز دیگر خبری نبود و به لبل
لاری و اتول خو گرفته بودنند.آوازه طبابت
دکتریانگ در سراسر بختیاری
پیچیده بود وملا و حکیم را به کنج عزلت رانده بود و همگان برای
سلامتی اش دعا میکردند همو که بعدها معلوم شد جاسوسی بود که
علم پزشکی را هم خوب فراگرفته بود واز این استعداد درراه
آرمانهای وطن بهره می جست .فیلم وتیارت خارجی هم آسایش را از
جوانان ایل ربوده بود وکمتر از یک دهه ولات بختیاری و هوای
ایلی از آن رخت بر بست دکل لوله سیمهای بکسل.... زینت بخش این
سرزمین شد ودر سحرگاه26.مه.1908 اولین فرزند مدرنیسم
نفت متولد شد و رینولدز فداکا
ر و سربلند به زاد بوم خویش چنین مخابره کرد*1(مفتخرم گزارش
کنم که امروز صبح در ساعت 4 به وقت ایران نفت در عمق 1180
پا.از چاه شماره یک فوران کرد .جزئیات دیگر شامل غلظت ومقدار
نفت متعاقبا اعلام خواهد شد) و این سراغازی بود که شرکت نفت
تمام تلاش خود را متوجه توسعه ی مناطق نفتخیز کند و هویت و
جامعه ای شکل بگیرد که با تمام مردم ایران دارای تفاوتهای
بنیادین و فاحش باشد ونوآوریها وابتکارات اول به مناطق نفتخیز
برسند بعد به جاهای دیگر !!!!.در سطور پیشین گفتیم که شرکت نفت
تمام امکانات مدرن را در این به کار گرفت تا از پرتو آن به
اهداف خود دستپیدا کند از جمله:سیستم آب لوله کشی
آشامیدنی.بیمارستانهای مدرن .سینما .باشگاههای فرهنگی و تفریحی
.سرویس حمل و نقل شهری و صدها امکانات دیگر که از حوصله این
بحث خارج است وفرصت خاص خود را می طلبد.به عنوان مثال وقتی در
این مناطق عامه مردم به راحتی از این امکانات بهره مند بودنددر
شهری چون تهران هنگامی که دولت وقت طرح لوله کشی آب آشامیدنی
را خواست اجرا کند جماعتی ندا ی مخالفت سر دادند وگفتند می
خواهند آب را جیره بندی کنند وبر مردم ببندند.در حالیکه در
مناطق نفتخیز طرح واکسیناسیون در حل اجرا بود بسیاری از
هموطنانمان در اثر شیوع بیماریهای مهلکی چون :سل .تراخم .آبله
.کچلی و.... هر روز جان می سپردند.اما این یک روی سکه بود وروی
دیگر آن غارت سرمایه های ملی ما بود که هیچ کس را یارای مقابله
با آن نبود ودر کلیتی تحت عنوان استعمار نمود میکرد.بعد از
مدتی که انگلستان تثبیت شد و بر همه چیز اشراف کامل و لازم را
پیدا کرد چهره و سیاستی دیگر در پیش گرفت.
گفتیم که انگلیسی ها مذا کراتی چند با سران بختیاری واعراب
انجام دادندو تصمیماتی بین آنها اتخاذ شد یکی از این تصمیمات
تامین نیروی انسانی مورد نیاز شرکت توسط سران قبایل ودیگری حفظ
وتامین امنیت چاهها وتاسیسات نفت بود و نیز قرار بر این بود که
درصدی هم تحت عنوان سهم شرکت همه ساله به آنهاپرداخت کند که
اینها نمود دیگری پیداکردند.از آنجائیکه بختیاریها مردمانی تیز
هوش ونبوغ بسیاربودند بزودی بر امر مسلط شدند وکار را یاد
گرفتند این مساله برای انگلستان ناگوار بود چرا که استیلای
انرا با چالشها ی عظیم روبرو میساخت .پس ابتکار عمل را به دست
گرفت وشروع به تحریک اقوام وقبایل علیه همدیگر نمود واز سوی
دیگر به دولت اینگونه الغا کرد که آنها دست به شورش زدهاند و
امنیت نفت را تهدید میکنند پس دولت مرکزی هم با تمام توان در
سرکوب آنان کوشید و به ترتیب آنها را به حاشیه راند وسهم را
به کسانی اختصاص داد که فقط منافع انگلستان را باید تامین
کنند.اما این فرایند محدود به جنبه ی سیاسی نبود بلکه تبعات
اجتماعی شومی نیز داشت.نیروهایی که تحت سلطه ی خان بودند به
استخدام شرکت درمی آمدند وبا نا چیز ترین دستمزد که ان هم به
جیب های بی منتهای خان سرازیر میشد گذران زندگی می کردند و
نگاهی فرودستانه به آنها و به راستی آنها بندگان خان
بودند.!!سر انجام انگلستان با قراردادهای معروفش به کار جنبه
ملی وجهانی داد تا اینکه امریکائیها(ZORO)
وار و از در پشتی وارد تحولات بین المللی شدند تا آنها هم از
این قافله عقب نمانند.آنچه گذشت نگاهی اجمالی به پروسه نفت وبه
تبع آن مدرنیسم بود اما آنچه که بیش از همه در اینجا اهمیت
دارد اینست که مدرنسیم وهر تحولی در کل مزایا ومعایب خاص خود
را دارا میباشد و هزینه هائی نیز در بر خواهد داشت اعم از
سیاسی .اجتماعی .فرهنگی .اقتصادی وحتا در پاره ای موارد انسانی
.آنچه در ایران روی داد جلوه ای از مدر نیسم بود که به علت
فضای سیاسی ا ستبدادی حاکم و توتالیتر از یک سو عقب نگه داشتن
مردم از سویی وبی تدبیری از سوی دیگر سبب شد که ذهنیتی خاکستری
از مدرنیسم در خاطر ما نقش ببندد و با نگاهی محافظه کارانه
وتردید آلود به این پروسه بنگریم ومدرنیسم را هم عرض ویرانی و
تحقیر و... قلمدادکنیم.اینک به سراغ مناطق نفت خیز میرویم واز
احوالات آن در روزگاران امروز آگاه خواهیم شد .در سطور پیشین
سخن از آن رفت که روزگارانی مناطق نفت خیز هیچ کم وکاستی از یک
شهر انگلیسی یا امریکایی نداشتند اولین امکانات ومدرن ترین
آنها در ین مناطق وجود داشت اما نا گهان همه چیز تغییر کرد
وروزگار از در بی مهری وارد شد و همگان را در شگفتی فرو برد
آری همه چیز در مناطق نفت خیز تمام شد و از رونق افتاد حتا
بسیاری یار و دیار راترک گفتند وراهی دیار دیگری شدند تا در
خلوت خویشتن با گذشته شان زیست مسالمت آمیز کنند .سر آغاز این
رکود زمانی شد که دولت دکتر مصدق توسط ایادی داخلی وخارجی
سرنگون شد و راه برای ورود شرکتهای چند ملیتی هموارشد و
امریکاییها در سایه سار دولت کود تای زاهدی هر آنچه می خواستند
کردندو کسی هم لب به شکوه نگشود و با ظهورپدیده ی دکتر اقبال
در غالب اجرای منویات ملوکانه شاهنشاه سرانجام در یکروز گرم
هفتکلی و مسجدسلیمانی در میانه ها ی دهه ی 40 خورشیدی مناطق
نفت خیز را ذبح بروکراتیک کردند که ویرانی / فراموشی وطفیلی
انگاری برآیند آن بو د و درآور تر هجرت ..تخلیه مناطق نفت خیز
که کمتر از 5سال طول کشیدازشرکت شهر نفت سفید اغاز، بعد
هفتکل وتا اندازه ی زیادی مسجد سلیمان .ظهور و خروج شرکت نفت
از این شهرها و استیلای فراموشی وبی مهری از سویی دیگر سبب شد
که این پروسه چون خوابی در خاطر این مردمان متجلی شود.اگر
نگاهی هر چند کوتاه به این شهرها داشته باشیم بخوبی در خواهیم
یافت که :فقر .بیکاری .بی سرانجامی .از سویی کم وکاستهاو
نابسامانیهای فراوان مزید بر علت شده است تا روز گار این مردم
به گونه ای دیگر بگذرد.نبود منابع تولید .کمبود امکانات رفاهی
.راههای ارتباطی فرسوده. .نبود سیستم لوله کشی مناسب.نبود شبکه
فاضلاب شهری و....به علت جیره بندی بودن آب آشامیدنی در هفتکل
و مسجدسلیمان مردم مجبور به ذخیره آب در مخازن فلزی بر روی پشت
بام خانه های خود هستندکه این با توجه به گرمای طاقت فرسای
تابستان در این مناطق باعث جوش شدن آب مخازن میشود بطوری که در
ساعت 2 بعد ظهر با همان آب میشود چای درست کرد .حمام ودیگر
کارهایی که باید با آب انجام بشوند بماند.این قلم قصد ریشه
تراشی برای کاستیها را ندارد اما آنچه مسلم این است که هیچ
مجموعه وساختاری نمی توان یافت که خالی از مشکلات وکاستیها
باشد اما باید این را دانست که همه مشکلات ونا بسامانیها یک
عزم و اراده جدی را می طلبند تا از حجم آنها کاسته شود ما ملتی
هستیم که دیروزمان فدای امروز کردند تا در در پرتو مشعلهای نفت
سوز و گاز سوز توسعه دهستانها و نا کجا آبادها بر تارک تاریخ
بدرخشد. البته باید گفت که ما مخالف توسعه و آبادانی میهن خویش
نبوده و نیستیم اما نباید فراموش کرد که توسعه باید همه جانبه
باشد و همه مملکت را شامل شود نه منطقه یا بخشی خاص را! اما
آنچه امروزه بدان امید واثق داریم اینکه جوانان و فرزندان این
خطه ی فراموش شده با تلاش و جدیتی وصف ناپذیر یک بار دیگر
تاریخ را تکرار خواهند کرد و با سرمایه های مادی ومعنوی خویش
در احیاء همه جانبه ی زادبوم خود همت خواهند گماشت تا نام و
آوازه ی ایران عزیز بیش پیش بدرخشد .ان شا ا...
1
یعقوبی نژاد/علی:رییس نفت