.برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک نمائید

 

همت كنيد همتتان راه چاره است                    فردا نويد بخش شكوهي دوباره است                   تاآسمان هفتم ايران صعود كن                    كامت روا،شهرم نامت بلند                    لايق نامت ستاره است

 

 

آشنایی با پیشگامان صنعت نفت

 

به منظور آشنایی نسل جوان و ارج نهادن به تلاشهای پیران صنعت نفت در مناطق سه گانه نفتی

هفتکل /مسجدسلیمان/آبادان بران شده ایم تا به معرفی چند از این پیشکسوتان بپردازیم .از کلیه ی عزیزانی که در این صنعت بوده اند  وروزگارانی چند از عمرشان را در کنار تاسیساات نفتی و ....گذرانده  اند و هنوز هم با یاد آنها زندگی خواهش دارم که از طریق ارسال یادها وخاطرات خود مارا درین مهم یاری نمایند.

 کوچک همه ی دلهای بزرگ

 محمدشاهرخ نسب

Naftkhiz3@yaoo.com

 

در آغازین معرفی  به سراغ آقای احمد براتپور که نزدیک به 45 سال از عمر خویش را در صنعت نفت گذرانده است و با تمام فرازها و فرودهای صنعت نفت در مناطق نفتخیز آشنا بوده و از شاهدان عینی نیز می باشد به گفتگو نشستم .مردی که با گذران 60 سال از تحولات نفت هنوز همه ی آنها را به خوبی در سینه ی خویش حفظ کرده و بدون کم و کاست و پیشداوری آنها را بازگو میکند .تحولاتی هممچون :استخدام نیروهای ایرانی در شرکت نفت /حضور انگلیسیها در مناطق نفتخیز /ساخت شرکت شهرها /وقایع ملی شدن صنعت نفت/حضور هیات خلع ید در مناطق نفتخیز /رونق هفتکل و مسجد سلیمان/تخلیه ی هفتکل و.........در یروز سرد زمستانی به دیدار آقای براتپور در شاهین شهر رفتم .شهری که اکنون به شهر بازنشستگان شهرت دارد چرا که بیشتر بازنشستگان صنعت نفت که از اهالی مناطق سه گانه ی نفتی می باشند (مسجد سلیمان /هفتکل وآبادان )در این شهر گذران زندگی میکنند .

 

شهری که هنگامه ی ورود به آن یاد مناطق سه گانه  را زود زنده میکند.بعد از احوال پرسی و گزارش آخرین اخبار هفتکل  سرگرم گفتگو با ایشان شدم و در آغاز بدون هیچ مقدمه ای خواستم که هرچه در مورد خود و خاطرات نفتی اش دارد بگوید .اما به علت سالمندی و ...به شرح حال مختصری از خود بسنده کرد و با اهدا چند قطعه عکس قدیمی از هفتکل و مسجد سلیمان  و قول داد که در اولین فرصت دست نشته هایش را

که هر خواننده ای را به وجد میآورد رابرای نشر در این سامانه برایم ارسال کند.

 در سال 1315 در شهر هفتکل که آن هنگام طف سفید نامیده میشد متولد شدم. 5 ساله بودم که غرش هواپیماهای جنگی متفقین فضای آرام هفتکل را در نوردید ند و پس از درگیری خونینی که به شهادت استوار گنجی انجامید فرود آمدند و در هفتکل مستقرشدند.در سال 1322 در مدرسه رودکی مشغول تصیل شدم ودر سال 1329 دوره ابتدایی را به پایان رساندم.در همان سال به هنرستان فنی دوسالله ی شرکت نفت در مسجدسلیمان که آنروزها (TRAIN SCHOOL)) نامیده میشد راه یافتم ودر  اداره         تعمیرات برق C.R.D

مشغول به فعالیت شدم.در سال 1335 به اداره ی بهره برداری هفتکل منتقل و به سمت منشی کنترل منصوب شدم و با علاقه ای که به تاسیسات نفتی و نفت داشتم تا پایان دوره بازنشستگی در این پست خدمت کردم و ایراهم بگویم در حین کار به در س خواندن ادامه دادم و دیپلم گرفتم1343 .از هفتکل به آغاجاری منتقل شدم و دو سال را در آنجا گذراندم.و از آغاجاری به قلب مناطق نفتخیز مسجدسلیمان منتقل شدم و در سمت مسئول حسابداری نفت نایه مسجدسلیمان انجام وظیفه کردمو پس از دوسال هم به بهره برداری مرکزی و اداره ی هماهنگی رفتم.و در سال 1348 هم به اهواز منتقل شدم و دو سال بعد در سال 1351 با سمت اپراتور بهره برداری شماره 2 اهواز به کارم ادامه دادم.و تا هنگام بازنشستگی در آغاجاری ماندم.من در اکثر قسمتهای منطقه آغاجاری اعم ازریس  کارخانه و سرپرست بخشهای کرنج و پاریس آغاجاری و در نهایت در سمت معاون رییس عملیات بهره برداری منطقه آغاجاری تا سال 1371که به افتخار بازنشستگی نایل آمدم انجام وظیفه و خدمت کردم.همیشه به یاد دوستان بوده و هستم .دارای 5 فرزند 2 دختر و 3 پسر هم میباشم .هم اینک هم در کانون بازنشستگان شاهین شهر به فعالیت مشغول هستم و برای همگان آرزوی سربلندی و موفقیت دارم

 

 

حاصل عمر من آن بود که با دوست گذشت                ور نه از عمر چه میبود دگر حاصل من

 

 

 

 

 

Naftkhiz3@yahoo.com

محمد شاهرخ نسب

مناطق نفت خیز به مثابه ی یک تمدن

اشاره:

همگان نیک میدانیم که نخستین رویارویی و برخورد با دو مساله مدرنیسم و انقلاب صنعتی در ایران بواسطه ی کشف نفت ،در مناطق نفتخیز آن صورت گرفت که این خود سبب گشوده شدن فصلی در تاریخ معاصر کشورمان تحت عنوان تاریخ مناطق نفتخیز گردید .اما آنگونه که پیداست تا کنون این پروسه مهم از تاریخ معاصر کشورمان خواسته یا نا خواسته مورد توجه وارزیابی قرار نگرفته است و آنرا به محاق فراموشی سپرده اند .اما اینک با گذشت نزدیک به 100 سال از کشف و استخراج نفت و تحولاتی که از پرتو این مسئله حادث شده است میطلبد که ابعاد  این مهم اعم از سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی  از سوی مورخان /روشنفکران/جامعه شناسان و کلیه ی کسانی که در عرصه قلم دستی دارند مورد ارزیابی و مداقه قرار بگیرد ،باشد که در آینده از دستاوردها وتجارب آن  درسهایی بیاموزیم و میراثی گرانسنگ با عنوان (تاریخ مناطق نفتخیز )برای یار و دیار  به یادگار بگذاریم .

آنچه در این نوشتار مورد بحث قرار خواهد گرفت تاملی بر تاریخ مناطق نفتخیز و ارتباط آن با مسئله مدرنیسم با رویکردی جامعه شناختی و تاریخی و بررسی تقابلهای ادوار تاریخ ایران از آغاز تا کشف نفت  است . نقل است که در حیات ادواری ایران زمین تا کنون چندین مورد رویارویی و تقابل صورت گرفته است که هر کدام از آنها با ادبیاتی شناخته میشوند وما هم به رسم پیشینیان از این ادبیات بهره خواهیم برد .1-حمله اسکندر مقدونی و مغولان: که در نابودی روبنای تمدن وآثار فیزیکی آن بسیار کوشیدند و پیروزیهای در خور توجهی نیز کسب کردند ،اما در نابودی زیربنا و ریشه های فرهنگی کاری نتوانستند از پیش    ببرند، چه جذب آن شدند و هویتی تلفیقی ساختند .2-ورود اسلام: که حمله ی اعراب" هم نامیده میشود...که این پروسه باعث شکل گیری فصلی نو و حیاتی چند گونه در تاریخ ایران و ایرانیان   شد  این بار قضیه یک قضیه ی نو بود و تفاوتهایی فاحش با سایر تحولات داشت .این رویارویی منجر به تکمیل و تطبیق دو جریان برخورد کننده شد .1- ازسویی اعراب با مظاهر مدرن و نو یافته ای از فرهنگ و تمدن انسانی و فرهنگی مواجه شدند که در باورشان حتا  یارای تصور آنرا را نداشتند .2-استفاده ابزاری ساسانیان از دین و بکار گماردن افراد ناکارآمد و ناصالح در راس هرم قدرت ... فساد ناشی از بی بندباری سران حکومتی و دلایل عمده دیگر سبب این شد تاریخ آنگونه که می خواهد رقم بخورد و بستری امن و مناسب جهت ظهور اندیشه و بینشی نو که مبتنی بر یکتا پرستی /آزادگی و بدور از هر گونه اختلاف طبقا تی و قومیتی شد . چه پیشتر زرتشت باآموزه هایش دراین  راه رنجه شده بود. اما این شق آخر هویتی متفاوت از پیش ساخت که هویت ایرانی اسلامی نام گرفت .و دستاوردهای گرانسنگ در پرتو این هویت پدید آمد و اسلامی دیگر گون آمد شایداین پندار، از حقیقت بدور نباشد که اگر سرزمین حجاز خاستگاه اسلام بود، سرزمین ایران و ایرانیان تبلور اندیشه اسلامی شدند.اما آنچه که گاهی موجب مباهات است آنکه بعضی از روشنفکران ناسیونالیست حیات فکری و فرهنگی ایرانیان در دوران اسلامی را نادیده میگیرند و وقعی به آن نمی گذارند ودیدگاه سلبی نسبت به آن دارند .داریوش شایگان فیلسوف و  جامعه شناس ایرانی معتقد است" که ایران اسلامی و اسلام ایرانی چنان با یکدیگر آمیخته شده است که دیگر تشخیص آن دو از یکدیگر تقریبا" محال است .ودر دیگر جای به تاسی از تاریخنگاری هگل معتقد است که « ایران،در واقع ،در دنیای اسلام همان رسالت را داشت که آلمان در غرب. اگر به گفته هگل مشعل تفکری را که  یونانیان برافروختند آلمان زنده نگاه داشت ،از چراغ امانت آسیایی در اسلام ،ایران پاسداری کرد .ناسیو نالیست های جدید کشور ما که منکر اسلام و این جنبه از تاریخ ایران باستان هستند و به سبب هر آنچه اسلامی است ،دست به سوی تاریخ باستان دراز میکنند و به نوعی «اسطوره زدگی »دچار میشوند ،به این نکته توجه ندارند که انکار اسلام انکار 14 قرن تمدن و تفکر ایرانی است ».اما در دیگر رویارویی در میانه های عهد قاجاریه و صدارت امیر کبیر تکانه هایی به منظور ایجاد تحولاتی دگر در ایران آنروز پدیدار شد و با تاسیس دارالفنون، ظهور مدرنسیم در عرصه ذهن و پندار آغاز شد .و دانشجویانی جهت تحصیل علوم جدیده راهی فرنگستان شدند تا در  غرب به مطالعه و کسب علم بکوشند .وبا دستی پر به بلاد خویش بازگردند .و به دینسان نطفه ی روشنفکری که آنروزها منورالفکر ی خوانده میشد در ایران آن دوران شکل گرفت .بعد ها این روشنفکران که با تحولات دنیای غرب از نزدیک آشنا شده بودند در یافتند که ایران هم باید به تاسی از دنیای مدرن و پیشرفته تحولاتی چند را پذیرا شود تا از قافله ی جهانی عقب نماند .... تااینکه نهضت مشروطه سر برآورد و همه ی ایران و ایرانی را دلمشغول شد .و تلاشها برای آن  صورت گرفت . تعیین نظام مملکتی مبتنی بر آرای مستقل مردم، تشکیل مجلس مرکب از نمایندگان مردم ،ورود سیاسیون به عرصه رقابهای دموکراتیک و دیپلماتیک ،ابداع قانون اساسی و.... اما دیری نپایید که همانهایی که دغدغه ملت و امت داشتند با یکدیگر بر سر موضوعاتی اختلاف نظر ها پیدا کردند که سرانجام منجر به انحراف مشروطه و عقیم ماندن پروسه ی دموکراسی گردید .وتلاشها برای دستیابی به  دموکراسی ایرانی  به پروژه ای نا تمام تبدیل شد دیری نپایید که مشروطه مدفون غبار یادها شد و استبداد محمد علی شاهی برایند آن شد!؟ اما آن استبداد هم دیری نماند و داستان نیز  به اینجا ختم نشد.مدتی بعد  جراید بلاد فرنگ و سیاسیون آن از چیزی سخن میگفتند که که مردم پارس از آن چیزی نمی دانستند؟

آری سخن از« نفط» بود که به تازگی در بلاد ماوراء اروپ و ینگه دنیا از دل زمین بیرون می آید . بعدها دانستند که این ماده سیاه و متعفن است اما خوب میسوزد .اما در هیچ کجای دنیا مثل انگلستان این خبر مهم و شگفت انگیز نبود .دیری نگذشت که روشنفکران و نویسندگان وهنرمندان انگلستان از  پرتو دمکراسی  کهن دریافتند که چه بسیار کودکان که مجبورند در معادن سرد و تارریک زغال سنگ کارکنند و کارفرمایان سنگدل و زورگو دسترنج آن اطفال معصوم را به یغما ببرند و حقوق کودکان و خانواده های آنان نادیده گرفته شود .در این گیرو دار بود که چارلز دیکنز نویسنده ی متعهد و رئالیست برای مبارزه با این فاجعه انسانی علم و قلم مبارزه علیه ی صاحبکاران سنگدل را به دست گرفت و تکانه های شدیدی به پیکره ی بی خیال  جامعه انگلستان داد و همگان را به اهمیت موضوع و  یافتن راهی برای برون رفت از این معضل وا داشت .طولی نکشید که سیاسیون نیز به اهمیت مو ضوع پی بردند و گفتند که سوای ابعادانسانی قضیه معادن زغال سنگ نیز رو به اتمام است و با توجه به نیاز روز افزون  کشوربه مواد انرژی زادر راستای صنعتی شدن لازم است که سوختی جایگزین   زغال سنگ شود. و چرچیل هم بعدها در اوان صدارتش ، در مجلس عوام در فرازی از سخنان خود اعلام نمود  که" سیاست نهایی ما این است که نیروی دریایی ،مالک مستقل و تولید کننده ی مایحتاج سوخت مایع خود شود ... ما باید مالک یا دست کم کنترل کننده ی قسمتی از منابع نفت مورد نیاز خود شویم ". انگلیسیها علاوه بر اینکه ادیبان قابلی هم بودند دریانورد و جغرافی دانانی نیز ، چه کمی هم تودار و سختکوش بودند. پس بسبب  قلمفرسایی های  دیکنز در« الیور توئیست و روزگاران سخت» و یافتن سوخت جایگزین زغال سنگ راهی تازه در پیش گرفتند  . این بار با تمامی امکانات مادی و معنوی آمدند و هنگامی که به نزدیکای مرزهای ما رسیدند رویارویی دیگری برای ما رغم خورد .اما این بار رویارویی از جنسی دیگر بود و سلاحی نا متعارف به کار گرفتند که ما تا سالهای سال ازآن بی بهره بودیم و وقتی هم به آن دست یافتیم کار با آنرا وارد نبودیم وبه سوی خودمان شلیک می کرد .در آن روزگار این سامان در دو زبانه گیر کرده بود ،همسایه ای  از شمال و میهمان ناخوانده ای از جنوب که هستی اش را در هم می فشرد (روسیه و انگلستان)اولی با سلاح نظامی و دومی با سلاح دیپلماسی  . اگر چه قبل از انگلستان ارتباطات و رویارویی هایی با روسیه داشته بودیم اما روسیه در ذهن و باورمان  جایگاه ویژه ای نداشت .روسیه برای ما به عنوان یک گذرگاه بسوی غرب آن دوران که شامل «اتریش ،فرانسه وآلمان وانگلستان بود .وراه زمینی ما به غرب بود، واز جایگاه اسطوره ای که انگلستان دارا  بود روسیه  برخوردار نبود. ما روسها را ازنظر فرهنگی وتمدن برتر از خویشتن نمی پنداشتیم  . روسها تا چند قرن قبل در پندار مردمان ما انسانهای بربر محسوب میشدند واز بعد شخصیتی مردمانی خودرای وخشن و تجاوز گر بودند که جبر زمانه آنها را اینگونه ساخته بود . روسیه برای ما جذبه ای نداشت ،چرا که عرصه ی برخورد و  کشاکشهای با امواجی بود که از غرب میرسید .اما انگلیسیها بهتر از هر کس دیگری مارا شناخته بودند و نیک میدانستند که ما چه مردمانی هستیم چه روحیاتی داریم ،چه دلمشغولی داریم و...  خبر یافتن از شیوه زندگی ،کارشان ،و وسایل مورد استفاده آنها در صنعت باعث شد که ما غرب و مدرنیسم را در قالب  انگلستان تجربه کنیم .چرا که در طول تاریخ خود چنین تجربه ای نکرده بودیم .تا آمدیم ببینیم مارا چه شده اشت ،خود را مسخ انگلستان دیدیم طوری که ملکه ذهن ما شده بود و همه چیز را در انگلستان متجلی میدیدیم .دیری نپایید که فرستادگان دولت فخیمه بریتانیا در قالب سیاح و شرقشناس وزمین شناس پای به سرزمین پارسیان نهادند تا ما و تاریخ ما را بهتر به ما بشناسانند .و وقتی که نفت را یافتند اینگونه القا کردند که نفت چیزی بد بو متعفن است ،پس بهتر که انگلیسی ها آنرا ببرند وچقدر فرنگی جماعت احمق است که با وجود این همه چیزهای خوب مایع گند و بد بو را از دل زمین با هزاران زحمت استخراج میکند .پس بهتر که مارا از شر این خلاص کنند و دارسی وطن پرست مامور اجرای طرح گند زدایی شد و قرار داد معروفش را منعقد کرد .بواسطه ی عقد این قرارداد انگلستان شروع به اکتشاف و بهره برداری از منابع نفتی ایران نمود .و مدتها به این منوال گذشت تا اینکه انگلستان که زمانی مارا فرودست و ناآگاه می پنداشت دریافت حقایق آنگونه که او می پندارد نیستند و ایرانی ها هم دارای نبوغ و استعداد هستند و عقب مانده هم نیستند بلکه عقب نگه داشته شده اند.اینجا در کنار رئالیسم دیکنزی ،ایده آلیسم دارسی هم گل کرد و شروع به انجام کارهایی بزرگ برای ایرانیان نمود ...!

باری هنگامی که برخورد ما با غرب «انگلستان» از حالت میهمانی به صاحب خانگی درآمد ،سیر تاریخ به گونه ای دیگر شد ،و حاصل خودرا به یک نظم (صنعتی اجتماعی ) در جهت پیشبرد منافع سیاسی نمایان ساخت .این یک سکه دو رو بود .در انگلستان اینگونه وانمود میکردند که ،برای سازندکی کشور و اعتلای امپراتوری بریتانیای کبیر و توسعه ی صنعت کشور به نفت ایران نیاز مبرم است ،چه بسا خیل عظیمی از کارگر /مهندس /تاجر /پزشک و حتا دانشجویان دانشگاهها هم رهسپار ایران شدند تا حیات اقتصادی  خویشتن را در پرتو شعله های پر فروغ دکلهای نفت جستجو کنند. چه حتا( دکتر یانگ ) هم از این گروه بود .که بعدها منشا خدمات بسیار برای شرکت نفت ایران و انگلیس شد و کارهای بسیار بزرگ و در خور توجه در مناطق نفت خیز در زمینه علم پزشکی و معالجه بیماریهای صعب العلاج آنروز  انجام داد. انگلستان بواسطه ی کشف ذخایر متعدد نفت در ایران و در جهت تثبیت خود در خاورمیانه  الزاما ایران، یک برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدتانجام داد. کوتاه مدت: سبب تثبیت حضور انگلستان شد و در این برنامه زمینه های ذهنی حضور خودرا تثبیت کرد که شامل برنامه فرهنگی /رفاهی /خدماتی /امنیتی و ....بود .انگلستان به نیکی دریافته بود که مردم مناطق نفتخیزعلاقه  سیری نا پذیری نسبت به آشنایی با چیزهای مدرن و صنعت نوین دارند و آمادگی هرگونه تحول را دارا می باشند .پس سیاستهای خودرا طوری تنظیم نمود که در انگلستان اعتبار و محبوبیت ملی کسب کند ودر ایران سلطه و نفوذ .ایرانیان عمری با سلطه و استبداد سر کرده بودند و مقاومت چندانی در بربر زیاده خواهی انگلستان نمی کردند و بینش سیاسی جامعه آنروزهم  هیچ گونه مخالفت و دگر اندیشی را بر نمی تابید .اینها همه در جهتی بود که ما ناخواسته و اتفاقی به سوی آن در حرکت بودیم .انگلستان به منظور تسخیر اذهان عمومی اقدام به تاسیس انواع امکانات رفاهی و خدماتی ،باشگاه های ورزشی و فرهنگی جهت استفاده ی انگلیسیهای دور از وطن ،و در الویت دیگر افراد انگشت شمار ایرانی که در استخدام شرکت بودند .بزودی تمامی مناطق نفتخیز آنزمان که شامل :مسجد سلیمان ،آبادان ،هفتکل ،نفت سفید،عنبل و خارک همه چون جزء قلمرو شرکت محسوب میشدند از عالیترین امکانات رفاهی و خدماتی برخوردار شدند«سینما /باشگاه /استخر /فرهنگسرا / زمینهای چندمنظوره ورزشی /بیمارستان های مدرن /دبیرستان و مدرسه و...» هرکدام از این مناطق به منظور ی خاص برای شرکت دارای اهمیت بود  .مسجد سلیمان به عنوان پایتخت و مرکز امور ارداری مناطق نفتخیز ،آبادان :مرکز تجاری وسامانه ی صدور نفت ،محل فراوری فراورده های نفتی و محلی برای خوشگذرانی  ها و میهمانی های شرکت .هفتکل و نفت سفید به دلیل موقعیت جغرافیایی محلی برای اقدامات امنیتی و اطلاعاتی که به قلب مناطق نفتخیز معروف بود .و لالی و عنبل که بعدها حوزه های آنان کشف شد از همیت اقتصادی برخوردار بودند .اما مردم چون در یک فضای عقب مانده رشد کرده بودند و از مظاهر تمدن مدرن بی اطلاع بودند همه چیز برایشان تازگی داشت و زود شیفته ی آن میشدند و نمی دانستند این کارهایی که شرکت انجام میدهد چه چیزی در قبال آن از ما مطالبه میکند .این موضوع دارای دو بعد بود .1-شرکت برای کارکنان انگلیسی این امکانات را به شکل آنگونه که در انگلستان بود تاسیس کرده بود تا با دیدن این مناظر آنها احساس غربت نکنند و حس زندگی در وطن در آنها بیانگیزد .از سوی دیگر مردمان ما با دیدن این مظاهر هرروز خودرا بیشتر به شرکت نزدیک میکردند و شرکت هم در نهایت بی رحمی آنها را استعمار میکرد .مثلا مردم از هر گونه ساخت وساز مسکن محروم بودند و مجبور بودند شبها زیر چادر ها بخوابند و آبگرم بنوشند در صورتی که در بنگله شرکتی ها، به  کولر و آبسردکن  مجهز بود .بعدها فضای کمی هم  برای حضور ایرانیها باز شد و آنها هم از مواهب تمدن و مدرنیسم اندکی بهره مند شدند و این سبب شد کهخبر  این تحولات به دیگر نقاط ایران سرایت کند وخیل عظیم توده های انسانی با ویژگیها و فرهنگهای گوناگون رهسپار این دیار شوند .این درون مهاجرت ها خود داستانی داشت .جماعتی از جور خوانین و قحط سالیهای ممتد یارو دیار را وانهادند  و آمدند .گروهی برای ماجرا جویی و سودجویی و دسته ای هم بدین سبب که ثابت کنند ستون به ستون فرج است .هرکدام از اینها، بعد از مدتی اقامت سر گشته ی کار در شرکت میشدند و عشق کارگر شرکت بودن در و جودشان همیشه شعله وربود .اما عمده این مهاجران در زمینه ی کشاورزی فعالیت میکردند و چون در  این سامان جایی برای کشاورزی نبود به فعالیتهای طاقت فرسای بدنی /کارهای بنایی و...هزاران کار شاق دیگر .گروه اندکی هم در بخش خدمات ،با اندک سرمایه ای که داشتند اگر شرکت صلاح میدید فعالیت میکردند. اما با کشف حوزه های جدید نیاز شرکت به نیروی کار ارزان و کم توقع روز به روز افزایش پیدا میکرد و طوری پیش رفته بود که شرکت به هر نیرو با هر گونه مهارت نیاز مند بود .نیاز روزافزون به کارگر و ظواهر فریبنده ی تمدن مدرن غربی سبب شد که کارگران تمام تلاش خودرا در موازات یافتن شغل و کاری در شرکت نفت به ورطه ی فراموشی بسپارند و حتا فرهنگ خود را از این قاعده مستثنا نکردند . دیگر انگلستان به هر آنچه که می خواست دست یافته بود سالهای اولیه ی  حضور انگلستان در مناطق نفتخیز اینگونه گذشت .آنها فرهنگ خویش را در اذهان استبداد زده و عقب نگه داشته شده ی پدرانمان جا انداخته بودند و اقتدار پدری هم مزید بر علت شده بود .در این میان شرکت به فکر افتاد که در راستای برنامه بلند مدت، به ایجاد شرکت شهرها یی اقدام کند . پس کلنگ احداث اولین شرکت شهر زده شد .مسجدسلیمان "

اولین شهر نفتخیزو صنعتی  ایران و خاور میانه که آنروزها« جهانگیری» نامیده میشد و جز قلمرو بختیاریهای هفت لنگ محسوب میشد و قشلاق آنان نیز  بود.خیلی زود به شهری با لینها و بنگله ها ،فرودگاه /سینما /باشگاه /بیمارستانی بسیار مدرن که در آن حتی جراحی زیبایی انجام میشد و دبیرستانهایی که علاوه بر فضای آموزشی مناسب از تجهیزات مدرنی همچون آزمایشگاه و کتابخانه زمین های ورزشی وسالن آمفی تئاتر نیز برخوردار بودند .هفتکل" دومین شرکت شهر بود که تاریخ ولادت آن سال 1297 خورشیدی بواسطه ی کشف نفت و 1302 خورشیدی هم کلنگ تمدن نفت زمین تفتیده اش را شکافت. از آن هنگامه تاسال 1961 میلادی روییهمرفته 48 حلقه چاه نفت در آن حفر شده بود که بهره برداری از 19 حلقه چاه آن روزانه 12500بشکه بوده است و در ادوار گوناگون تولید ات حوزه ی هفتکل دچار فراز و فرودهایی بود و در کل تا پا یان سال 1976 نفت خام تولیدی این منطقه 167 میلیون بشکه با درجه ی سبکی 38 بود.آبادان "هم دیگر شرکت شهری بود که  بواسطه ی بندر بودن و راههای  ارتباط  آبی باسایر نقاط جهان جهت صدور نفت و تراتزیت کالاهای موردنیاز شرکت از اهمیت والای ژئوپلیتیکی نیز برخوردار بود. فراموش نکنیم که فرودگاههای  آبادان وهفتکل   و به تبع پالایشگاه هایشان خدمات بسیارارزنده ای به نیروهای متفقین در زمینه تهیه ی سوخت، و دیگر فراورده هایی زین دست  در جنگ جهانی دوم ا رایه  نمودند . وبی جهت نیست اگر بگوییم که بدون یاری مناطق نفت خیز ورق جنگ هیچگاه به سود متفقین برنمی گشت .اما این سوی سیاسی اقتصادی  قضیه بود ودر ورای

  این سویه ها،سویه ای  اجتماعی و انسانی نیز وجود داشت وآن  شکل گیری هویت و تمدنی جدید را  سبب شد که مردمان دیگر نقاط ایران با چشمانی متحیر به این مناطق بنگرند .حتا شخصی چون ملک الشعرای بهاردر سال 1306 خورشیدی ، که درآن هنگامه نماینده مجلس شورای ملی بود و در راس هیاتی از مجلسیان برای بازدید از طرحهای شرکت نفت ،به دعوت خود شرکت به مناطق 4گانه نفتی جنوب (مسجدسلیمان/هفتکل/آبادان/لالی) سفر میکند مسحور این ظواهر می شودوبا مباهات فراوان از آن در خاطراتش یاد میکند  و قصیده ای بلند در وصف این مناطق میسراید که خواندنش برای هر کسی خالی از لطف نیست . این قصیده که بالغ بر 50 بیت است با این مطلع آغاز میشود:

حـــق پرستان سلف کاری نمایان کرده اند             معبدی بر کوهساراز سنگ بنیان کرده اند

مناطق نفتخیز درآن زمان به کلکسیونی از اقوام/فرهنگها/انسانها و منشها تبدیل شده بود که همه گونه درآن به خوبی یافت میشد .مردمی سربرآورده بودند که حایل میان فرهنگ ایرانی و انگلیسی بودند .که  این، تفاوتها رابا سایرین بر می انگیخت .اما انچه گذشت روایت واقع بینانه ای از مسئله ی نفت و به موازات آن مدرنیسم ایرانی بود . که بهای بسیار سنگینی برای دستیابی به آن پرداخت نمودیم و کمتر توانستیم از آن بهره برداریهای لازم را بکنیم .حال ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر نفت کشف نمی شد باز ما می توانستیم وارد پروسه ی صنعت و به تبع آن مدرنیسم بشویم ؟اما نکته ای اساسی تر اینکه گذار از جامعه ی سنتی به صنعتی برا ی اولین بار در مناطق نفتخیز صورت گرفت .مدرنیسمی که در مناطق نفتخیزپدیدارشد سبب تحولاتی شد که در آینده نسلهای بعدی از دستاوردهای آن استفاده کنند .اگر مارا تحقیر میکردند ،محدودمان میکردند و فرودستانه نگاهمان میکردند سبب شد که در اندک زمانی با جنبش ملی شدن نفت به دست همین مردمان بساط همه آنها برچیده شود اگر چه بعد از ملی شدن هم استبداد نفتی دامنگیرمان شد ولی باید اذعان داشت که دموکراسی و مدرنیسم پروژه نیستند ،چه پروسه های هستند که برای وارد شدن به آنها باید هزینه ها و الزامات آنها را پرداخت نمود .آیا ملتی را میتوان یافت که بدون هزینه به مطالبات وخواستهایش نایل آمده باشد ؟براستی که نه . تجربه ای  که در مناطق نفت خیز وبه تبع آن از غرب کردیم باید مورد ارزیابی همه جانبه قرار بگیرد .تا از اشتباهات وفرصت سوزی ها در آینده جلوگیری کند.در هیچ کجای ایران مثل این مناطق، غرب و ماهیت آن ظهور نداشته است و این خود تجربه ای گرانبهاست .

الحاقات

از سویه ی اجتماعی:

یکی از پیامدهای صنعتی شدن و مدرنیسم در ایران برهم زدن ساختار تولید جامعه از کشاورزی به کارگری بود .همزمان با کشف نفت در این مناطق عمده شغل مردم از دامداری و کشاورزی به کارگری در بخش صنعت تغییر کرد .نکتهای که باید اذعان کرد اینکه تحول اجتماعی در اینجا برای اولین بار رخ دداد.واز اینجابه سایر نقاط تسری پیداکرد .گفتیم گذار از جامعه سنتی به مدرن با کشف نفت آغاز میشود .که این خود دارای تبعات اجتماعی و فرهنگی نیز می باشد .از نظر اجتماعی ساختار فئودالی به ساختار کارگری تغییر ماهیت داد. و مطالبات کارگری و شغلی جای مطالبات قومی را گرفت .دیگر کسی بر سر  محدوده ی چراگاه یا تعداد دامها نزاع یا کشمکشی نداشت و اعتصابها و تحصن ها پیرامون کسری حقوق بیمه ی بازنشستگی کاهش ساعات کار با توجه به تغییر فصلها از تبعات این تغییر بود .

از سویه ی  فرهنگی :

 

تغییر شکل و (style )زندگی مردم این مناطق با استخدام در شرکت آغاز شد و از حالت یکپارچگی فرهنگی درآمدند و خیلی زود جذب فرهنگ وارداتی شرکت شدند حتا تا آنجا پیش رفتند که به آمیختگی های بختیاری –انگلیسی  نیز تن دادند و چنان با این فرهنگ خوگر شدند که اینک با گذشت یک قرن هنوز این فرهنگ رایج است .

در تبیین چگونگی بروز مدرنیسم در ایران باید گفت :که این بروز به دو گونه بوده است 1-عدم کنجکاوی 2-استفاده ابزاری یا پراگماتیستی .

1-   در ابتدای برخورد با غرب ایرانیان هیچ گونه شان و جایگاهی برای تمدن و فرهنگ غرب قایل نبودند و خویشتنرا بی نیاز میدیدند به این سبب هیچ تلاشی برای شناخت غرب نکردند.

2-   در تبیین بحث استفاده ابزاری باید گفت :گرایش ما به غرب از سر نیاز مادی و بواسطه ی ضروت زمانه بود .این امر سبب شد که کمتر به ماهیت و حقیقت تمدن غرب کنجکاو شویم .

3-   شور واشتیاق مردم مناطق نفتخیز در استخدام در شرکت نفت از دو جنبه حایز اهمیت است .الف)با استخدام در شرکت نفت از جور خوانین رهایی یافته و دارای برنامه شغلی و زیستی  منظم میشدند و بعد از وقت کاری وقتشان متعلق به خودشان بود و می توانستند هر گونه استفاده ای از آن بکنند .دیگر مجبور نبودند تحت عنوان تفنگچی در نزاعها و کشمکشهای قومی و قبیله ای شرکت کنند و کشته یا مجروح شوند .

4-   از دیگر سوی خوانین  با استخدام افراد  در شرکت موافق بودندچرا که دیگر هیچ گونه مسئولیتی در قبال تامین اقتصادی آنان نداشتند.وخان  با استخدام افرادش در شرکت  اعما ل نفوذ  و اخلال در کار شرکت را سبب میشد و نوعی افتخار برای قوم محسوب میشد.

منابع:

 

1-آشوری ،داریوش /ماومدرنیت

2-بروجردی ،مهرزاد/روشنفکران ایرانی و غرب

3-یعقوبی نژاد،علی/رئیس نفت

4-بهار،محمدتقی/دیوان اشعار

5-احمدی ،بابک/مجله ی چشم انداز ایران ،ش 34

6-هودشتیان،عطاا.../مجله ی نگاه نو،ش 64

 بقلم:محمدشاهرخ نسب

Naftkhiz3@yahoo.com

از لندن تا بختیاری

بررسی ابعاد حضور فرنگی ها درمناطق نفتخیز

 

اشاره:

یکی از مهمترین تحولات جاری ایران کشف نفت در اوایل قرن 20 می باشد که اکنون با گذشت نزدیک به یک قرن هنوز از مسائل جاری روز می باشد و در تعیین استراتژی های منطقه ای و جهانی نقش بارزی را ایفا میکند .حضور انگلستان در ایران با کشف نفت پر رنگتر میشود و انگلستان نه تنها در حوزه های سیاسی و اقتصادی حضور همه جانبه دارد بلکه در لایه های انسانی و اجتماعی نیز حضوری پر رنگ و برجسته دارد و راهبرد هایی را دنبال می کند .همگان نیک میدانیم که انگلستان در هر حوزه ای که وارد می شود برتری طلبی های خاص خود را دنبال می کنند ودر صدد استیلا برآن مجموعه با شکلهای مختلف می باشد پس با این تفسیر به نیکی در میابیم که ایران هم از این قاعده مستثنا نبوده است و حضور انگلستان تبعاتی را در ایران به دنبال داشته است .بعد ازکشف نفت و این نکته که انگلستان در یافت که منابع عظیم نفت در این منطقه وجود دارد یک برنامه ریزی بلند مدت را طراحی میکند که تا 60 سال منافع انگلستان را خطری تهدید نکند ومحدود به برنامه ریزی های سیاسی و اقتصادی نیست و برنامه ای مدون در غالب  مسایل انسانی و جامعه شناختی ا ست .به ترتیب ودر راستای حضور فراگیر خود افرادی را تحت عناوینی چون جهانگرد /شرق شناس /انسان شناس /باستان شناس و...به مناطق باستانی و نفت خیز گسیل میدارد و آنها هم شاید نمی دانستند که حضور آنها در راستای چه سیاستی خواهد بود و آنها هم با جدیت تمام خواسته یا ناخواسته اغلب چیزهایی را دنبال و کشف میکردند که پایه های حضور انگلستان را بیش از پیش مستحکم تر می ساخت .البته ناگفته نماند که این اقدامات تبعاتی مثبت را برای تاریخ و فرهنگ ما به دنبال داشت که میتوان به تالیف انواع سفرنامه /تدوین و تصحیح دیوان های شعر /کشف آثار تاریخی مدفون و یافته های گرانسنگ در  حوزه های  ایران شناسی زبان های باستانی و.... اگر چه  این اقدامات تبعاتی مثبت تلقی میشوند اما جنبه های بیشمار منفی هم با آنها گره خورده بود .غالبا" افرادی که به این مناطق گسیل میشدند از فیلتر های سرویس های امنیتی بریتانیا نیز گذشته بودند والتیماتوم هایی را هم در یافت داشته بودند و به نیکی هم تو جیه شده بودند که چه اهدافی را در چه حوزه هایی دنبال کنند و ...اما امروز چندین دهه از این وقایع گذشته و خیلی از این مسائل که آنروز برجسته می نمود امروز دیگر جایگاه و مو ضوعیتی دیگر ندارند اما آنچه مهم و برجسته می نماید بررسی ابعاد این تحولات در حوزه های گوناگون جامه شناختی /سیاسی/ تاریخی و...اینک به منظور آشنایی نسل نو ایرانی و به ویژه اهلی مناطق نفت خیز این راهبردها را در زمینه مسایل فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد و چهره هایی که در این خصوص فعالیت کردند را مورد بحث خود قرار خواهیم داد.در گام آغازین دکتر یانگ را خواهیم شناخت ....

 

 

دکتر یانگ (نفر اول از راست) همراه با دستیار ش            
naftkhiz3@yahoo.com

دکتر یانگ ((M.Y. Young

 

پزشک انگلیسی :در سال های جوانی هنگامی که برای  تحصیل د ررشته چشم پزشکی به اسکاتلند رفته بود بدنبال دیدن یک  آگهی در یکی از روزنامه های کلاسکو مبنی بر نیاز به یک دکتر جهت همراهی تیم فنی راه آهن  لرستان برای یکسال عازم آن دیار شد.به این امید که مقدارپولی پس انداز نماید وتحصیلات خویش را ادامه بدهد. اما هنگامی که به ایران می آید بشدت متاثر از  فضا و حال و هوای ایران می شود و دیری نمی پاید که به عنوان پزشک شرکت نفت ایران و انگلیس استخدام می شود ودر سال 1907یکسال قبل از کشف نفت بطور رسمی فعالیت خود را آغاز میکند .پیشتر پزشکی هندی که شخصی بسیار نا کارآمد و بد اخلاق بود،عهده دار این سمت بود . وی از طریق بمبئی به خرمشهر وارد می شود که ورود وی همزمان با شیوع بیماری مرگبار طاعون در ایران است و مرزها و بندرگاه های ایران بشدت تحت قرنطینه هستند پس او هم پس از سپری کردن 10 روز قرنطینه از آنجا به اهوازمی آید.فعالیت های دکتر یانگ را می توان به 2 بخش تخصصی و امنیتی تقصیم کرد : 1- در بخش تخصصی از آنجائیکه وی یک پزشک بود توانست اقدامات شایان ذکری در حوزه تخصص خود در مناطق نفت خیز انجام دهد.از جمله تاَسیس بیمارستان هاو درمانگاه های متعدد در مناطق نفت خیزاز جمله بیمارستانهای مسجد سلیمان و آبادان ،مقابله و واکسینه کردن مردم در برابر شیوع بیماریهایی همچون مالاریا – تراخم و .... اینها در زمره اقدامات پزشکی وی بود . دکتریانگ را به خاطر جثه ی کوچکش انگلیسی ها (Little Doctor) می نامیدند  و از هوش وزیرکی خاصی نیز برخوردار بود .

دکتر یانگ شخصیتی فراگیر و جذاب داشت وبه محض ورود به منطقه ای، جوی از اعتماد و روابط نزدیک اجتماعی ایجاد می کرد وبدین سبب توانسته بود که در میان خوانین بختیاری جایگاه ویژه ای پیدا کند.برای مثال فرزند بیمار شهاب السلطنه یکی از خوانین بختیاری را که بشدت بیمار بود توانسته بود معالجه کندودرنتیجه این موفقیت خان بختیاری به انگلیسی ها اعتماد می کندوحاظربه همکاری با شرکت نفت می شود.هفت ماه از ورود یانگ به ایران نگذشته بود که توانست شخصاً3800 بیمار لاعلاج آنروز را معالجه کند.از همان روزها ی آغاز فعالیت شرکت نفت،سیاست شرکت براین بود که نه تنها به معالجه و درمان خارجی ها بپردازدبلکه به مردمی که در اطراف یا نزدیکی تاسیسات شرکت نفت زندگی میکردند را سرویس دهی کند.این کاربه جهت کسب شهرت وایجاد جواعتماد در بین این اهالی بود.نقطه عطف زندگی دکتر یانگ در ایران جراحی آب مروارید چشم یکی از خوانین بختیاری بود.دکتر یانگ پس از مطالعه کتب چشم پزشکی ابتدا عمل را برروی چشم یک گوسفند زنده انجام دادوسپس با جرات تمام چشم خان راکه براثر آب مروارید نابینا شده بود را با موفقیت تمام جراحی کرد و شخص خان بینا شد.که این کار دکتر در آن فضا اقدامی در حد معجزه بود.گاهی مردم با مشاهده اتومبیل دکتر یانگ روی زمین دراز می کشیدند تا باعث توقف اتومبیل وی شود تا در نتیجه آنها را درمان کند . اقدامات سیاسی :دکتر یانگ بازیرکی وزرنگی خاصی همراه بود. وی  به عنوان پزشک ومصلح اغلب کوشش ها و نقشه های آلمانها و عثمانی ها را در مناطق نفت خیز جنوب برضد انگلیس رانقش برآب کرد.اوبه واسطه ی روابط و مراودتی که با بختیاری ها داشت توانست در خصوص حفاظت از حوزه های نفتی و پیش گیری از تحرکات عوامل دشمن در منطقه بختیاری ضمانت نامه ای کتبی بدست بیاورد . دکتر یانگ اگر چه به ظاهر رئیس بهداشت شرکت نفت بود ولی در اصل رئیس اداره امنیت و حفاظت شرکت نیز بود ودر میان خود انگلیسی ها به مامور سیاسی شهرت داشت.دکتر یانگ در کسوت پزشک شرکت نفت نقش مهمی را در حفظ مصالح و منابع شرکت و دولت انگلیس ایفا نمودشرکت نفت از اطلاعات مختلف و همه جانبه و گرانبهای دکتر یانگ وتسلط عالی وی به زبان فارسی توانست بهره های فراوان ببرد واورا مسئول ارتباط با مقامات محلی و مرکزی ایران نمود.حتی در مذاکرات شرکت نفت با خوانین بختیاری و شیخ خزعل نقش کلیدی و بسیار مهمی ایفا نمود.چه خوانین بختیاری هنگام دادن امتیازها و موافقت نامه ها به نقش دکتر یانگ اذعان می کردند.مثلا"به همراه سردار بهادر جعفرقلی خان در مذاکرات با (رینولدز) دکتر یانگ برسرحل مسئله نگهبانی از منافع شرکت نفت در( مال میر)شرکت نمود واظهارداشت این انعطاف پذیری صرفاً به خاطر احترامی است که برای دکتر یانگ قائل است.دکتر یانگ سرانجام در سال 1936 بازنشست شد وبه انگلستان بازگشت.او به آزمایشگاه تحقیقات باکتری شناسی در بیمارستان (Saint Marry )لندن رفت و فعالیت علمی خود را ازسرگرفت.با شروع جنگ جهانی دوم به آزمایشگاهی د ر شهر  (Ealing) منتقل شد و به واکسینه کردن سربازان پرداخت و پس از دو سال دوباره به  (Saint Marry) بازگشت و اینبار در کنار الکساندر فلیمینگ کاشف پنی سیلین وارد فعالیت های باکتری شناسی شد و در سال 1950پس از سال ها خدمت به شرکت نفت و علم پزشکی درگذشت . وی در طول اقامت خود در مناطق نفت خیز به کلیه مناطق نفت خیز آن زمان  مسجد سلیمان آبادان .هفتکل  ایذه  لالی و.... نیز مسافرت نمود.

 

 

 

 

سر اوستن هنری لایارد

دیپلمات ،جهانگرد،باستان شناس انگلیسی

 

Naftkhiz3@yahoo.com

محمدشاهرخ نسب

 

 

در ماه مارس سال 1817 در شهر پاریس در خانوادهای پروتستان و سرشناس کودکی دیده به جهان گشود که او را هنری نام نهادند.پدرش پیکر تراش و نقاشی توانا بود به همین سبب وی در سن 8 سالگی در محضر پدر شروع به کسب هنر نقاشی نمود .ازآنجاییکه خانواده اش سامان اقتصادی مناسبی نداشت وی نتوانست به آموزشگاههای عمومی و مدارس آنروز راه یابد.علاقه او به فرهنگ وتمدن مشرق زمین حسی بود که از پدرش به ارث برده بود ،چه گرایشی شدید به این رشته سبب شد که وی جهانگرد و باستان شناس قابل و مشهوری بشود.در سال 1829 که به همراه پدر و مادرش در شهر زیبا و تاریخی فلورانس زندگی می کردند ،والدینش پذیرفتند که هنری بواسطه ی ادامه تحصیل به انگلستان برود و در کنار خانواده ی برادرش که تا آن زمان فرزندی نداشتند زدگی کند .پس هنری لایارد رهسپار انگلستان میشود ولی بعد از مدتی علاقه و میل چندانی به علم و تحصیل از خود نشان نمی دهد و در سن شانزده سالگی                    هنری لایارد در لباس بختیاری

به عنوان مشاور حقوقی یک اداره مشغول به کار میشود. در سن 17 سالگی پدر خود را از دست میدهد و در این رهگذار مسئولیت و سرپرستی خانواده به دوش هنری جوان می افتد .در این گذار به پیشنهاد عمویش چارلز لایارد که درآن سالها در سیلان وکیل دادگستری بود رهسپار آن سامان شد ودر دارلوکاله ی عمویش وکیل دعاوی حقوقی شد .وی به سبب این مسافرت دوره های حقوق و مثلثات را نیز گذراند و با اعضای انجمن سلطنتی جغرافیا دیدارها  انجام داد و با چارلز فیلوز باستان شناس نامی و بیلی فریزر نویسنده و همچنین جان مک نایل وزیر مختار سابق انگلستان در تهران که پس از قطع رابطه ی سیاسی ایران و انگلیس بر سر مسا له ی هرات در لندن اقامت داشت دیدن کرد و اطلاعات لازم و گرانبهایی را از این دیدار بست آورد.در ماه جولای سال 1839 همراه با یک مسافر ماجرا جوی انگلیسی به نام میتفورد انگلستان را به مقصد هندوستان ترک گفت .آنها  پس از گذشتن از بلژیک /آلمان /عثمانی /آسیای صغیر /وارد شامات و فلسطین شدند واز راه فلسطین به بغداد رسیدند ودر منزل کلنل تایلور نماینده ی سیاسی انگلستان به مدت 2 ماه سکنی گزیدند ،و در این مدت با شاهزادگان مخالف و فراری ایران که مخالف سلطنت حاکمه ی ایران بودند و خود نیز دعوی سلطنت داشتند نیز دیدار کردند..آنها از طریق بغداد وارد ایران شدند و در همدان با حاج میرزا آغاسی صدر اعظم و میرزا مسعود خان وزیر امور خارجه نیز ملاقات کردند .آنها آهنگ آن داشتند که با اجازه ی دولت ایران از طریق یزد /کرمان و سیستان به سوی افغانستان  و هندوستان
مسافرت نمایند .حاج میرزا آغاسی به 2 دلیل ابتدا با مسافرت آنها مخالفت کرد :1- به دلیل نا امنی راهها 2- به سبب طغیان آغا خان محلاتی در کرمان که انگلستان نیز در آن دستهایی داشت و دیگر اینکه سفر این دو را ماموریتی سیاسی قلمداد می کرد ،اما سر انجام با وساطت (بارون دبد) منشی سفارت روسیه در تهران به آنها اجازه داده شد که میتفورد از طریق مشهد به هرات برود و لایارد برای دیدن آثار باستانی به سرزمین بختیاری مسافرت کند.

لایارد در سرزمین بختیاری

لایارد در میانه های سال 1842 در جنوب ایران مشغول یک سری فعالیتهای سیاسی شد ودر چندین مورد از خوزستان به بغداد و بالعکس مسافرت نمود و در قیام بختیاریها و شورش محمد تقی خان بختیاری نیز حضور داشت .وی از بدو ورود به سرزمین بختیاری ابتا از چهار محال بختیاری دیدن کرد و سپس از راه چهار محال به سوی خوزستان آمد ودر قلمرو ی ایل چالنگ که از مالمیر (ایذه ) تا  قلعه تل و باغملک  ادامتداد داشت نیز دیدن کرد و مدتها در قلعه تل زندگی کرد و از نزدیک با فرهنگ و منش و خصوصیات ایل چالنگ آشنا شد .و شرح مشاهدات و مسافرت خود را در قلب یک سفر نامه با عنوان (سفرنامه ی لایارد)منتشر نمود که توسط مترجم چیره دست شادروان مهراب امیری به پارسی بر گردان شده است و شامل باریک بینی ها و دقت نظر های فراوان پیرامون فرهنگ بختیاری می باشد .لاییارد از سوی سر استراسفورد کا نینیگ سفیر انگلستان در عثمانی ،ماموریت یافت تا طرحی پیرامون حل اختلافات مرزی ایران در جنوب تهیه نماید .چون طرح تنظیمی به سود دولت عثمانی بود و به زیان ایران مورد پذیرش لرد آبردین وزیر امور خارجه ی انگلستان واقع نگشت .لایارد در سال 1845 به حمایت مالی سر استراسفورد به مبلغ (160 لیره )در موصل عراق شروع به عملیات حفاری باستان شناسانه نمود که در این گذار شهر نینوا را کشف نمود و درین رهگذار شهرت و آوازه ی فراوان کسب کرد .اینک لایارد 35 ساله به سبب همان آوازه به معاونت وزارت خارجه به سال 1852 منصوب شد .این در حالی بود که وی 8 سال از جهان سیاست به دور بود .لایارد به سال 1869 در سن 52 سالگی با خانم انید گست فرزند هشتم خانم شارلوت که 25 سال داشت  ازدواج نمود و روزهای خوش و بیاد ما ندنی را در کنار هم تا در گذشت لایارد به سال 1894 سپری کردند  .لایارد همانگونه که پیشتر از خاطرتان گذشت در زمینه ی هنر نقاشی و مسایل پیرامون آن ماهر و صاحب نظر بود و به این سبب یک کلکسیون از آثار خودرا به گالری ملی بریتانیا اهدا نمود . سرانجام در یکی از روزهای گرم ومرطوب ماه جولای 5/1894 در سن 77سالگی ه سبب بیماری که پا هایش را سالها به ورم های جانکاه  رنج میداد  دیده از جهان فروبست. از لایارد سه جلد کتاب بر جای مانده است که در زمینه فرهنگ و تمدن مشرق زمین و ایرانشناسی آثار گرانسنگ و ارزشمندی یاد میشوند.

 

 

کتابشناسی لایارد

 

1-سفر نامه ی لایارد

2-ماجراهای اولیه در ایران

3-نینوا و باقیمانده هایش

4-بابیلیون

 

All Right reserved.© Copy Right 2006-2007

Create By:Danesh Afarin Jonob