ویژه نامه شعر
بانوان
بر حریر یاس
کنار گهوارها ،ترنم
لالایی وحرکت موزون وخواب آور کودک ، اولین جرقه شعر را برای
مادران رقم می زند .عطوفت مادرانه و وجود محبّت بی دریغ ، دلها
را به جویبار مهربانی هدایت می کند وروح را صیقل می دهد وشعر
حاصل همین عطوفت ها وپاکی روح است .آنگاه که پروین اعتصامی
ازاشک بر گونه یتیم سخن می راند وفروغ فرخزاد از ترنم دیگر چرخ
خیاطی می گوید تا امروز که این نیمه ی فعال جامعه راه خود را
پیدا کرده است این منحنی روبه صعود درحال تکامل است .دختران
این سرزمین امّا با تاج بندگی بر سر ، نگاهی دیگرگون به دنیای
اطراف وهستی لایزال دارند واز روزنه نگاه عفیف خود تمثال طبیعت
را درقاب کلمات به تصویر می کشند وخود جلوه هایی از
شعرخداوندند بر زمین .درهفتکل نیز این چراغ همواره روشن است
وجرقه های شعر از آتشدان شور وشوق بر می جهد وبه قول احمد
شاملو:
دختران دشت ،
دختران انتظار
دختران امید تنگ در دشت بیکران
و آرزوهای بیکران
درخُلقهای تنگ ...
مجید حسینی نژاد
مترسک
مانده در پشت پرچین ، مترسک
خسته ،
تنها و غمگین، مترسک
با دو چشم نخی گشته هر شب
محو رقص
شیاطین ،مترسک
آرزو می کند بازمی شد
راه این
بغض سنگین ، مترسک
حرص می زد چرا هر پرنده
خوشه ای
کرده گلچین ، مترسک
یک نفر داد زد ((کیش ، دیدی،
هیچ
کاری نکرد این مترسک!؟))
عاقبت درهجوم شبی سرد
دود شد
پای پرچین ، مترسک
مرضیه
عبدالاهی
((قمار زندگي))
تاس دنيا باز چرخيد
امتيازت را شمردي
شهر غربت سهم من شد
خاطراتم را تو بردي
حركت من يك سكوت و
حركت تو بعد خنده
توي چشمت برق ميزد
مهره آس برنده
لحظه اي يك حس مبهم
مي كشد دل را به سويت
باختم ، اما دوباره
مي نشينم روبرويت
اختر سررشته دار
((سهم من))
آسمان با راه شيري مال تو
تكه اي از يك ستاره سهم من
شهر من با خاطراتش مال تو
غربت و كوچ دوباره سهم من
عشق با تنديس ليلا مال تو
فصلي از اين يادواره سهم من
مثنويها و غزلها مال تو
بيت هاي پاره پاره سهم من
حافظ و ديوان حافظ مال تو
نازنين ! يك استخاره سهم من
اختر سررشته دار
ظهور
چكمه ام را بخرم
ببرم پيش زمان
بسپارم بدست ملكوت
من دلم مي خواند
با صداي باران
لحظه ها در پس يك سياره
نور را مي جويند
لحظه ها نوراني
خيس با چكمه من
من دو بال رفتن
باد و ساعت فرياد
و كمي عشق
دلم مي خواهد
شايد اين جمعه گرم
چكمه ها خشك شوند
مرجان عبدالاهي
(( عروس چاله ها))
عبور مي كني
از صداي زنجره ها
در پاييزي كه بر روسري ات
وصله كردند
نگاهت درست
كوك مي شود
بر تصويري كه ماه
عروس حجله نشين
چاله هاست !
و خم مي شوي
آرام
انگار اشتياقت را از روي زمين مي
كني
و مي پاشي بر اندام لخت ساقه ها
چقدر در همهمه ترد نسيم
از چهره هاي سيلي خورده باغ
زخم به خانه برده اي ؟
كه در امتداد بي رمق ديروز
امروز را جا گذاشتي !
در تلواسه هايي از
طعم فردا.
زينب ممبيني
((روز مره گي ))
دوباره خانه ، زن ، زمان و كار
روزمره گي
و باز قصه مي شود دچار روزمره گي
به كنج خانه زل زده و طرح تازه مي
كشد
تنفسي عميق در حصار روزمره گي
به سوژه تن نمي دهد (( دقيقه توي
چنگ زن))
چرا كه كوك شد سر قرار روزمره گي
به قيمت دقايقش سكوت و سايه مي برد
خريده شد معادل دلار روز مره گي
به ذهن خويش پُل زد و دوباره گفت
زير لب
صعود كرده اي ولي به دار روزمره گي
و حال مهر مي زند كسي به روي اسم زن
دوباره خانه ، زن ، زمان و كار
روزمره گي
زينب ممبيني